* العمانى : اگر سربزه را به سوى چين ترك كنى ، آنگاه از شمال جزيرههاى زابج 9 در درياى هركند مىگذرى ؛ فلفل سياه را از اين [ جزيرهها ] مىآورند .
زنجانى : اگر از جندراورد راهى شرق شوى و به مرز هيلى زادگاه فوفل برسى و سپس از آن بگذرى ، آنگاه به بندرى مىرسى كه منبع فلفل است [ و اين ] اول مرز ميلى است .
فلفل سياه به هندى مرچ 10 ، به سريانى اوكاماثا 11 ، به سغدى نيز مرچ 12 [ ناميده مىشود ] .
« سنگ فلفل » 13 : بين [ دانههاى فلفل ] سنگريزههايى را برمىچينند كه از نظر اندازه شبيه [ فلفل ] و مايل به سرخاند و « سنگ فلفل » ناميده مىشوند . از قرار معلوم ، هنگامى كه فلفل را جمع كرده براى خشك كردن روى سنگريزهها پهن مىكنند ، [ سنگريزهها با فلفل ] مىآميزند و در كنارش در درازمدت خواص آن را به خود مىگيرند . در كتابها [ اشاره شده است كه ] آنها را در داروهاى ماليدنى به كار مىبرند .
جالينوس دربارهء فلفل [ مىگويد كه ] نيروى ريشهاش شبيه قسط است . اما ميوهاش ، و آن در آغاز پيدايش [ خود ] به صورت فلفل دراز است و به همين جهت فلفل دراز مرطوبتر از فلفل سفت است ، به سرعت دچار خوردگى مىشود و نه يكباره بلكه پس از مدتى زبان را مىگزد . بقيهء داستان همان است كه ديسقوريدس گفته است .
رازى در جايى ديگر [ از ] دانههايى شبيه دانههاى پنج انگشت [ مىگويد ] اما فقط ظاهرشان زبر و همانند دانههاى [ پنج انگشت ] ناصاف است . آنها تندمزه و مانند فلفل دراز زبانگزند .
فلفل سفيد سهبر است و درشتتر [ از سياه ] ، به ظاهر به ميويزج مىماند و تندتر از [ فلفل ] سياه است .
پولس : جانشين فلفل زنجبيل است .
ابو حنيفه 14 : درخت [ فلفل ] درست همانند درخت انار است . بين دو برگش دو خوشه 15 به درازاى يك انگشت به رنگ سبز [ با دانههاى ] به رشته درآمده 16 فلفل وجود دارد . آنها را جمع كرده در سايه پهن مىكنند و آنها سياه و چروكيده مىشوند . اين [ درخت ] خارهايى همانند خارهايى درخت انار دارد . هنگامى كه [ فلفل ] هنوز تازه است ، آن را با آبنمك تا آماده شدن مىپرورند 17 و همانند سبزى ترشى با غذا مىخورند و اين به گوارش كمك مىكند .
فلفل سفيد 18 به هندى سوهنجنه 19 ناميده مىشود .
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 780
مساهمون: أبو ريحان البيروني
ص٧٨٠