تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
( 8 ) . نسخهء الف : حرج ، بايد خواند خرج ( نسخهء پ ) . ( 9 ) . نسخهء فارسى مىافزايد : « و هم‌چنين اگر [ قارچ ] به معدن زرنيخ نزديك بود خوردن را نشايد » . ( 10 ) . فطر الحية .

782 . فقّاح الاذخر 1

رازى : [ آنها ] سفيدرنگ‌اند و به پشم شانه‌كرده مىمانند . اين ، توضيح داده شده و در آنجا به قدر كافى [ گفته شده است ] 2 . فقّاحة هر گلى 3 است به هر رنگى كه مىخواهد باشد . تفقّح ، تفتّح و تفقّع [ به اين معنى است ] : گلبرگ گل را به شكل گلوله درمىآورند و [ با فشار ] دو انگشت چنان مىتركانند كه صدايى همانند صداى بوسه شنيده شود . [ واژه‌هاى ] « فقّاع » و « فقاقيع » 4 از همين‌جاست . ( 1 ) . گل‌هاى
Andropogon schoenanthus L .
. ( 2 ) . نك . شمارهء 22 . ( 3 ) . كل زهرونور . ( 4 ) . الفقاقيع جمع « الفقاع » - حباب .

783 . فقّاح الكرم 1

- گل‌هاى انگور اين گل‌هاى [ انگور ] پيش از تشكيل دانه‌هاست . پولس : به عقيدهء اكثر مردم اين [ به معناى ] گل‌هاى انگور دشتى است . ( 1 ) . گل‌هاى
Vitis vinifera L .
؛ نك . شمارهء 887 ، ابو منصور ، 433 .

784 . فقّاح الملح 1

- « گل نمك » شوره ابو معاذ : [ اين ] « شورج » 2 است . او در فصل « زا » زهرة الملح مىنامد . پولس : اين دارويى مرطوب‌تر و لطيف‌تر از نمك تفته است ؛ جانشين آن گل‌هاى عصفر است 3 . ( 1 ) . همان زهرة الملح است ، نك . شمارهء 513 . ( 2 ) . الشورج - معرب « شوره » فارسى ؛
II , Vullers
، 477 ؛
I , Dozy
، 801 . ( 3 ) . زهر العصفر ، نك . شمارهء 708 .