( 4 ) . چنين است در نسخهء الف : بنو .
723 . عكّوب 1
پولس : [ اين ] گياه خاردار است .
ابو حنيفه مىگويد كه اين « كنگر » است و در جايى ديگر مىگويد كه برخىها آن را « كبر » 2 و برخى ديگر « حرشف » مىنامند .
( 1 ) . مترادف حرشف - ارتيشو ، كنگرفرنگى -
Cynara scolymus L .
؛ ميمون ، 154 ؛ عيسى ، 6419 ؛
I , Low
، 411 ؛
II , Vullers
، 579 ؛
II , Dozy
، 155 ؛ يا
Silybum marianum Gaertn .
؛ سراپيون ، 203 ؛ عيسى ، 16915 ؛
II , Dozy
، 155 . در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 2 ) . الكبر - چنين است در نسخهء اصلى .
724 . علك الانباط 1
اين « علك بطم » 2 است . به رومى طرابينثوس 3 ، به سريانى ريطينى 4 ، نيز دعتادبطما 5 ، دعتادارزا 6 ، دعتادشغارى 7 [ ناميده مىشود ] ؛ به فارسى جك 8 ، نيز بنزد 9 است .
پولس و ابو الخير در المتن 10 مىگويند كه صمغ بطم به سريانى راتينج 11 [ ناميده مىشود ] .
صهاربخت : بهترين علك - علك بطم است .
جالينوس : در يك نسخه علك سرو هميشه سبز 12 ، علك صنوبر كوچك و بزرگ 13 همگى باهم « راتينج » 14 ناميده شدهاند .
ابو الخير : مردم عراق همه گونههاى علك را ، به استثناى 15 مصطكى و كندر ، « علك نبطى » مىنامند .
ابو معاذ : بشكجه 16 و علك البطم - صمع حبة الخضراء است .
حمزه : فشكزد 17 - علك نبطى است .
ديسقوريدس 18 : يكى از [ گونهاى اين علك ] سفيد و شفاف شبيه شيشه است و بوى خوشى مانند [ بوى ] ميوههاى بطم دارد .
مىگويند كه اين علك ، مصطكى نيز هست ، لكن [ مصطكى ] رومى و اين نبطى است .
اين علك چون برشته يا كهنه شود ، آن را با مصطكى مىآميزند و هنگامى كه [ مخلوط ] خشك يا جامد شود ، شبيه [ مصطكى خالص ] مىشود ؛ اين كامان گداخته است كه با آن زخم را مىچسبانند 19 .