ابو حنيفه : اين گياهى از گياهان خاردار است و بزرگ نمىشود ؛ اگر چيزى در آن گير كند ، به زحمت از خارهايش رهايى مىيابد . ميوههايى شبيه توت دارد و هنگامى كه مىرسند سياه و شيرين مىشوند . مىگويند كه اين « درخت موسى » 14 است .
پولس توث العليق 15 نام مىبرد . مىپندارم كه اين همان چيزى است كه در گرگان نموش 16 مىنامند .
ابو حنيفه : [ عليق ] از گياهان خاردار است ، خارهايش مىچسبند و تيزند و به همين جهت آن را « عليق » 17 مىنامند . ميوههايى شبيه توت دارد و هنگامى كه مىرسند سياه و شيرين مىشوند 18 ، آنها را مىخورند . آن را به فارسى الدر 19 مىنامند . مىگويند كه اين درختى است كه موسى در آن آتش ديد 20 .
( 1 ) .
Rubus fruticosus L .
؛ سراپيون ، 87 ؛ ابو منصور ، 398 ؛ ابن سينا ، 543 ؛ ميمون ، 293 ؛ عيسى ، 1 158 .
( 2 ) . نسخهء الف : كبهه . بايد خواند كيهه ( نسخهء فارسى ) - نام فارسى « عليق » ،
II , Vullers
، 941 .
( 3 ) . الف : ادوية نسخهء فارسى : الذى ( ؟ ) ، محيط اعظم ،
III
، 221 : ورد ( ؟ ) ؛
Lane
، 2137 : دركه ( ؟ ) .
نسخهء فارسى مىافزايد : « عليق نباتى است كه به فرغانه مرويچك گويند » . در زبان تاجيكى امروز آن را مرميچون و مرمينچون و در زبان ازبكى ميمونژون مىنامند ؛ قس . سهاب الدينوف ، فرهنگ ، شمارهء 655 - 656 .
( 4 ) . رامنوس - يونانى . در ترجمهء عربى ديوسكوريد (
I
، 97 ) رامنوس با واژهء « عوسج » ( نك .
شمارهء 741 ) ترجمه شده و « عليق » با يونانى مطابقت دارد ، ( ديوسكوريد ،
IV
، 31 . ابن سينا ، 543 - 544 ) و برخى مؤلفان ديگر « عليق » را از « عوسج » به روشنى متمايز نساختهاند .
( 5 ) . باطوس - يونانى ، تئوفراست ، 540 ؛ ديوسكوريد ،
IV
، 31 .
* ( 6 ) . در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 7 ) . رب الجوز - شيرهء پخته و غليظشده از پوست گردو ؛ قس . ابن سينا ، 137 ، بخش « اعضاى تنفس و سينه » .
( 8 ) . در ترجمهء عربى ديوسكوريد ، « عوسج » در عنوانى جداگانه آمده است ، نك . يادداشت 4 .
( 9 ) . يعنى در گويش مردم بست .
( 10 ) . نسخهء الف : زيراشك ، محيط اعظم ،
III
، 235 : اشك برزين ،
I , Vullers
، 105 : اشكيلچشم .
( 11 ) . قس . ديوسكوريد ،
IV
، 31 .
( 12 ) . در اينجا نسخهبردار پ صفحهاى كامل از نسخهء الف را از قلم انداخته است .
( 13 ) . بيض القنّبيط -
Brassica oleracea L . var . Botrytia L .
؛ عيسى ، 4 33 ؛
Lane
، 2566 .
مىپندارند كه واژهء « قنبيط » از يونانى مىآيد ، ميمون ، 184 ، ص 92 ، يادداشت 1 ؛