را پوستها رفته باشد » .
( 13 ) . عكس عفص مىشود صفع - سيلى .
( 14 ) . طوس ، اگر آن را از چپ به راست بخوانيم ، مىشود سوط - تازيانه .
( 15 ) . الجفت ، نك . شماره 259 .
717 . عفار 1
ابو حنيفه : اين درختى است شبيه غبيراء كوچك و گلش به گل [ غبيراء ] مىماند .
( 1 ) . درخت توتفرنگى
Arbutus unedo L . -
؛ عيسى ، 14 19 . نيز قس .
Lane
، 2090 ؛
II , Dozy
، 143 . نسخهء فارسى حذف كرده است .
718 . عقرب 1
* يكى از عادتهاى مردم اسوان اين است كه به خاطر مگس ، نيز ازآنرو كه در هنگام بادهاى تابستانى عقربها به سويشان پرواز مىكنند و بر سرشان مىافتند ، در چادرهاى ابريشمى مىنشينند 2 .
دم عقرب پنج گره دارد و [ گره ] ششم داراى خار است . گرههاى چنگال سهتاست و چهارمين [ گره ] شكافته است . [ عقرب ] نر لاغر است و نيش كلفت دارد .
مىگويند كه عقرب دريايى 3 به لاكپشت مىماند ، دو سر دارد كه با آنها مىكوبد و مىكشد .
ابن ماسويه : مىگويند كه برخى [ عقربها ] دو نيش دارند و در جاى گزيدگى آنها دو سوراخ [ بهجا مىماند ] . برخى از آنها بال 4 دارند ، برخىها شش گره 5 كشنده دارند .
بدترين [ عقرب ] آن است كه در طلوع شعرى 6 پديدار مىشود .
آنها كه ترياق تهيه مىكنند 7 ، مىگويند كه [ عقرب ] هفت نوع است : سفيد ، سرخ ، زرد ، خاكسترى ، خاكسترى تيره ، سبز و طلايى . چنگالشان سياه ، نوك دمشان 8 نيز سياه است .
پولس : [ عقرب ] زمينى است و دريايى كه از صفرايش استفاده مىكنند . صفراى ماهىاى كه « عقرب آبى » 9 ناميده مىشود ، براى آب مرواريد 10 و لك سفيد چشم 11 مفيد است .
مؤلّف النخب : [ عقربهاى ] پرنده ، رونده ، دمكشان رونده ، شناگر در آب با گرهاى در دم و نيشى روى آن [ وجود دارند ] . رنگشان [ ممكن است ] سياه مانند قير ، سبز تيره ، ميان اين دو ، سرخ ، زرد مايل به سفيد باشد . اما [ عقرب ] رنگارنگ نقطهدار كمتر شناخته شده