ديسقوريدس : اين « خراز الصخور » 12 است .
و اما طحلب نزد عربها به معناى « آن چيزى است كه روى آب شناور » است .
ذو الرّمّة گفته است :
پوشيده از طحلب و لجن ، چشمه ز هر سو * غوكها و ماهىها 13 در آن پرهياهو
ابن دريد : اگر مدت زيادى بگذرد و طحلب خشك شود ، آنگاه آن را « خثّ » 14 [ مىنامند ] . درست الضخرة يعنى آن [ سنگ ] از طحلبى كه آن را پوشانده سبز شده است .
جاحظ : طحلب خشك ، همانند درختى در كرمان ، در آتش نمىسوزد . صليبى ساخته از آن بر گردن راهبى بود و او مردم را با آن مىفريفت . مىپندارند كه آن از « چوب صليب » 15 [ ساخته شده بود ] . مىگويند كه اين نزديك خبيص بود .
ابو تمّام :
برداشتم پردهء آب را كه * بود ديرى [ زير ] طحلب بسيار
طحلب [ مادهاى ] سبز است كه در كنار آب قرار دارد و عرمض 16 آن چيزى است كه به صورت تار عنكبوت روى آب ديده مىشود و آن را مىپوشاند .
مىگويند كه پوشش سبز روى آب عرمض و طحلب است .
پولس : « طحلب روى زمينى » بر درخت بلوط ، گردو و صنوبر نر كه قطران 17 از آن [ به دست مىآيد ] يافت مىشود .
شعر البحترى :
بامداد آغاز شده از سوهاى گوناگون * گويى آب مىدرخشد از زير طحلب
ابو حنيفه : عرمض و غلفق 18 سبزىاى است كه آب را مىپوشاند ، اما اگر در كنارش باشد ، آنگاه طحلب [ ناميده مىشود ] .
المشاهير : عرمض - طحلب ضخيم است .
( 1 ) . يا طحلب (
Lane
، 1831 ) -
Lemna minor L .
؛ سراپيون ، 488 ؛ ابو منصور ، 389 ؛ ابن سينا ، 307 ؛ ميمون ، 170 ؛ عيسى ، 15 106 .
( 2 ) . قس . ديوسكوريد ،
IV
، 72 .
( 3 ) . عدس الماء - همارز يونانى ، ديوسكوريد ،
IV
، 72 ؛ نك . شمارهء 695 .
( 4 ) . الطحلب البحرى ، در ديوسكوريد (
IV
، 81 ) به صورت عنوانى جداگانه به نام -
Corallina officinalis L .
آمده است ؛ عيسى ، 15 57 .