( 1 ) . آلياژى از همهء هفت فلز شناختهشده در آن زمان : طلا ، نقره ، مس ، قلع ، سرب ، آهن و روى ( استپلتن ،
VIII
، 377 ، يادداشت 6 ؛
II , Vullers
، 529 ) ؛ به فارسى هفتجوش ناميده مىشود ، قس .
II , Vullers
، 1457 . در منابع متأخر اشاره مىشود كه « طاليقون » مترادف روى ( برنز ) فارسى است كه از چهار قسمت مس و يك و نيم قسمت سرب تهيه مىشد ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 141 ، يادداشت 208 . وجه تسميه واژهء « طاليقون » روشن نيست . برخىها مىپندارند كه اين يونانى است
( Ruska . Al - R zi's Buch ( Geheimnis der Geheimnisse , 43 )
، برخى نيز آن را از مىدانند (
II , Dozy
، 19 ) . اين عنوان در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخههاى ب ، پ و فارسى حذف شده است .
( 2 ) . الشبه ، نك . شمارهء 142 ، يادداشت 2 .
( 3 ) . جاى مشابه در الجماهر ( 248 ) به درستى ترجمه نشده است . قس . نقل در
II , Dozy
، 19 .
661 . طبرخشت 1
اين صمغى به رنگ سرخ تيره 2 است كه از نيه - يكى از نواحى سجستان - مىآورند ، تلختر از صبر زرد است و آن را براى درمان زخمهاى تر رو به گسترش مىنوشند .
( 1 ) . طبق محيط اعظم (
III
، 184 ) ، اين صمغ ماميثاست . در ديگر منابع نوشته نشده است . اين عنوان در
Picture
، 126 درج شده است .
( 2 ) . يا « قهوهاى تيره » - أكهب .
662 . طحلب 1
ديسقوريدس 2 : اما [ طحلب ] سبز شبيه عدس كه روى آب قرار دارد ، « عدس آبى » 3 است ، و اما « طحلب دريايى » 4 روى سنگها و سرازيرىهاى تند 5 واقع در نزديك دريا يافت مىشود ، مانند مو نازك است و ساقه ندارد . نم و شبنم رويش مىنشيند 6 .
مىگويند كه طحلب روى زمينى 7 « جامهء غوك » 8 ناميده مىشود .
الصنوبرى دربارهء « رود قويق » گفته است :
غوكها كه صدايش مىزنند * قويق ، قويق ، پاسخ چگونه دهد ؟
آخر آنها سكونت گزيدهاند در بهجا ماندههايش * بر تنش جامهاى كهنه از طحلب تابستانى
جالينوس : برواون ثلاسيون 9 « طحلب دريايى » 10 است و در جايى ديگر از « عدس آبى » نام مىبرد و مىگويد كه اين طحلب است 11 .