ابن ماسويه : [ صعتر ] رومى ، فارسى و هندى بين خود نزديكاند و مىتوانند جانشين يكديگر شوند و از نظر مرغوبيت به ترتيبى [ قرار مىگيرند ] كه ذكر كرديم .
( 1 ) . در اكثر منابع سه گياه به اين نام ذكر مىشود :
Origanum L . , Satureia thymbra L .
و
Thymus serpyllum L .
؛ سراپيون ، 432 ؛ ابو منصور ، 366 ؛ ميمون ، 319 ؛ عيسى ، 13 129 ، 10 163 و 4 181 ؛
II , Low
، 103 - 106 . برخىها آن را همچون .
Zataria multiflora Boiss
تعريف مىكنند ؛ ابن سينا ، 493 . گاهى نوشتار « سعتر » ( نك . شمارهء 261 ، يادداشت 2 و شمارهء 476 ، يادداشت 5 ؛
Lane
، 1687 ) و « زعتر » (
II , Dozy
، 591 ؛
II , Low
، 104 ) نيز ديده مىشود ؛ اين واژه از « صاترى » آرامى نشئت مىگيرد و
satureia
لاتين معادل آن است ؛ ميمون ، 319 .
( 2 ) . اريغانون - يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 27 و 36 .
( 3 ) . صاترى ، قس .
II , Low
، 103 .
( 4 ) . فارسى و رومى و هندى ، دربارهء « صعتر » فارسى نك . شمارهء 640 ؛ دربارهء رومى - شمارهء 507 در آغاز عنوان ؛ صعتر هندى -
Ocimum basilicum L .
؛ عيسى ، 4 126 .
( 5 ) . اويشن ، قس .
I , Vullers
، 144 .
( 6 ) . نسخههاى الف و ب : الندع ، بايد خواند الندغ ، قس . لسان العرب ،
VIII
، 454 .
( 7 ) . ثميرا ، بايد خواند ثمبرا - يونانى . در ترجمهء عربى ديوسكوريد (
III
، 35 ) ثمبرا همچون صعتر ترجمه شده است ، يونانىها -
Satureia thymbra L .
؛ تئوفراست ، 584 .
640 . صعتر الفرس 1
ديسقوريدس : [ نوع ] دشتى [ اين گياه ] وجود دارد و آن علف تند ، ظريف و سوزان است ، برگهايش به برگهاى صعتر مىماند جز اينكه درشتتر و ضخيمتر است . ميان برگهايش چيزى مانند پشم وجود دارد . نه ميوه دارد و نه گل .
ابو معاذ : [ اين ] داروى تندى است كه براى سردى معده سودمند است .
( 1 ) . نسخههاى الف و فارسى : صعتر العدس ، بايد خواند صعتر الفرس « صعتر فارسى » ( ابن بيطار ، جامع ،
I
، 166 ؛
Stein .
، 464 ) -
Mentha pulegium L .
؛ عيسى ، 13 117 ؛ ميمون ، 319 ، نيز قس .
شمارههاى 261 ، 328 و 799 . اما توصيف اين گياه كه در بالا آورده شده با آنچه در ديوسكوريد دربارهء ديقطامنون ( ) -
Origanum dictamnus L .
گفته شده است ، مطابقت دارد ؛ نك . شمارهء 997 .
641 . صفصاف 1
- بيد
جالينوس [ آن را ] اطااس 2 [ مىنامد ] .