ابن ماسه . اين غرب است .
ابو معاذ : برخى مردمان آن قلمة النصر 3 مىنامند . ابو معاذ اشتباه مىكند ؛ زيرا « قملة النصر » حيوانى است با نيش كشنده و در زمرهء زهرهاى حيوانى نام برده مىشود 4 .
* او [ سپس ] مىگويد : به من اطلاع دادهاند كه [ صفصاف ] سپيدار 5 است .
صفصاف همان « شاهبيد » 6 است . به نظرم درستتر از همه - خلاف است و آن در كتاب الادوية المفردة ذكر شده است .
الخليل 7 : [ صفصاف ] به گويش مردم شام به معناى « خلاف » است . مىگويند كه هر [ مادهء ] تلخ گرم است به استثناى بيد [ صفصاف ] كه تلخ و سرد است و به همين جهت آن را به سبب تخلف از قضيهء مطلق ، « خلاف » مىنامند 8 .
( 1 ) . صفصاف در بسيارى از منابع بيد مجنون -
Salix babylonica L .
است ؛ سراپيون ، 86 ؛
Lane
، 1694 ؛ عيسى ، 8 160 . برخىها مىپندارند كه اين بيد سفيد
III , Low ) Salix alba L .
، 322 ) يا
Salix safsaf Forsk .
( ميمون ، 393 ) است .
( 2 ) . نسخهء الف : بطااس ، نسخهء فارسى : بطااس ، بايد خواند إطاأس - از يونانى ؛ ديوسكوريد ،
I
، 111 .
( 3 ) . قملة النصر - شپشه . فرهنگهاى عربى « صفصفة » را همچون حيوانى كوچك تفسير مىكنند كه به فارسى سيسك يعنى « شپشهء انبار » ناميده مىشود ؛
Lane
، 1694 ؛ لسان العرب ،
IX
، 196 . طبق
Dozy
(
II
، 666 ) قملة النسر حشرهاى سمى است .
( 4 ) . ابن سينا ( ص 49 ) نيز « شپشه » را در زمرهء زهرها نام مىبرد .
( 5 ) . سبيدار - كوتاهشدهء « سبيددار » . در نسخهء اصلى جملهء * 5 پيش از جملهء پيشين آمده است .
( 6 ) . شاهبيد .
( 7 ) . واژهء نامفهوم : الحليل .
( 8 ) . قس . شمارهء 403 .
642 . صفرد 1
اين « كبك انجير » 2 است .
( 1 ) .
I , Dozy
، 836 :
alouette
؛ نيز قس .
Lane
، 1699 . در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 2 ) . كبك انجير ، قس .
II , Vullers
، 792 .