جامد قرار دارد . [ خايهها ] را باز مىكنند و مىفشرند ، آنگاه محتوياتشان خارج مىشود .
از نظر بو نمىتوان آن را از مشك خوب تمييز داد ، فقط خبرگان [ مىتوانند آنها را تمييز دهند ] . در بصره آن را به بهاى مشك مىفروشند . برخىها آن را دوست ندارند ، ازآنرو كه از مردار [ به دست مىآيد ] .
[ اين حيوان ] به گربه مىماند اما پوزهاش درازتر است ، از تمام بدنش بوى [ مشك ] به مشام مىرسد . آن را شكار مىكنند ، پوستش را مىكنند و [ به تكههايى ] به شكل درهم بزرگ تقسيم كرده 11 به عراق مىبرند . سپس آنها را تميز مىكنند و 12 با ميخك و جوزبويا در ميان آنها [ به نخ مىكشند ] و از آنها گردنبند مىسازند . زنها آن را روى لباس معطر و زعفران زده 13 مىپوشند . [ زباد ] بوى فوق العاده [ دلپسند ] و شديد دارد . 14
سپس خايههاى نر و پستانهاى ماده را مىبرند ، آنها را با چيزى كه بويشان را حفظ مىكند ، به عمل مىآورند و به بصره مىبرند . هنگامى كه زهم را از آنها بيرون مىكشند ، آن را با ماليدنىهاى گوناگون زنانه 15 مىآميزند . هريك از اين گربهها را در بصره به بيست دينار مىفروشند ، آنها در مجالس مىگردند ، خود را به لباسهاى [ مردم ] مىمالند و از آنها [ لباسها ] بوى مشك به مشام مىرسد . گاهى مادهء آنها مىزايد و همين بو در شير آنهاست . گاهى خايه نر را با احتياط مىفشرند ، آنگاه عرقى غليظ و خوشبو در اطراف [ خايه ] بيرون مىزند كه به روغن منجمد مىماند و بوى تند مشك را دارد .
در يكى از كتابها [ گفته شده است ] كه از يك پستان زباد هر روز مىتوان حدود نيم درهم [ شير ] دوشيد .
جاحظ از [ قول ] هنديان حكايت مىكند 16 كه گاهى بر پيشانى فيل عرقى غليظ بيرون مىزند كه جارى نمىشود و خوشبوتر از مشك است ، چنين است هر سال در سرزمين آنها . قضيه از اين قرار است كه در فصل جفتگيرى [ فيل ] ، از سوراخ بين گونه و گيجگاهش [ مايعى ] سياه بدبو جارى مىشود كه . . . 17 آن را دوست دارد ، شبيه سرگين غلطان 18 است و پيرامون [ فيل ] پرواز مىكند .
( 1 ) . قس .
Lane
، 1263 . زهم -
Zibethum
- مادهاى است با بوى شديد مشك كه از غدهاى مخصوص واقع ميان مقعد و آلت تناسلى زباد آفريقايى
( Viverra zibetha L . , Civetta )
ترشح مىشود .
( 2 ) . الزباد - ديگر نام عربى حيوان ؛ قس .
Lane
، 1209 ؛
I , Dozy
، 578 .
( 3 ) . نسخههاى الف و فارسى : كتوره ، در فرهنگهاى امروزى - كهتاس
( kh t s )
. قس .
Platts
، 870 ؛
Dutt
، 281 : كستورى
( kasturi )
- مشك .
( 4 ) . نسخهء الف : كتوره بلادى ، بايد خواند كتوره بلارى ( نسخهء فارسى ) ، از بلار - گربه .
( 5 ) . سنّور المسك .