مىبرند ، اما بدون تعريف . فرهنگهاى فارسى آن را چنين توصيف مىكنند : « مىگويند كه اين درخت اترج است . برخىها مىگويند كه اين درخت در ولايت كازرون بسيار است ، برگهاى آن به برگهاى زيتون و گلهاى آن به خورشيد مىماند » (
II , Vullers
، 133 ) . كازرونى ( ورق 108 الف ) : « اين درختى است كه گلها و تخمهايش از نظر رنگ به طلا مىماند و آن در عراق و اصفهان بسيار است » .
( 2 ) . العريان ( ؟ ) .
( 3 ) . دالوبندلو ( ؟ ) .
492 . زردلان 1
- ؟
رازى : اين ريشهها و چوبپارههاست كه از نظر رنگ به زردچوبه مىمانند جز آنكه گره دارند و پوست ، محكم به آنها چسبيده است . در آنها تلخى و اندكى عطر وجود دارد .
( 1 ) . در ديگر منابع نوشته نشده است .
493 . زرنب 1
[ زرنب ] و زرقفت 2 برگهايى است با بوى تند و خوش خرمايى رنگ . آن را از لنجستان كه بين دهك و برشور 3 قرار دارد ، مىآورند . [ زرنب ] به هندى و سندى تونيا 4 ناميده مىشود .
يحيى و خشكى : [ اين ] برگهاى سبز باريك با [ بوى ] تندتر از درخت صندل است .
نوع خوب [ زرنب ] بوى تند شبيه بوى اترج دارد . [ نوع ] ديگر آنكه « بجارى » 5 ناميده مىشود ، بو ندارد ، آن را با نوع اول مىآميزند . [ زرنب ] خوب در تركيب عطرهاى مرطوب زنانه وارد مىشود .
ارجانى : [ زرنب ] شاخههاى باريك و گرد به كلفتى از سوزن جوالدوز تا قلم 6 نى به رنگ سياه و زرد است ؛ مزهء تند ندارد و بويش همان بوى اترج است .
پولس : [ زرنب ] يكى از داروهاى خوشبوست .
ابو معاذ : اين برگ سرخدار 7 است .
ابن ماسه : اين علف نازك با بوى اترج است .
رازى : نيروى [ زرنب ] برابر نيروى سليخه و كبابه است و آنجاى دارچين را مىگيرد .
[ رازى باز هم ] مىگويد كه نيروى [ زرنب ] برابر نيروى جوزبويا اما اندكى لطيفتر است .
( 1 ) . اين گياه دقيقا مشخص نشده است . برخىها مىپندارند كه اين سرخدار -
Taxus baccata L .
است ؛ ابن سينا ، 225 ؛ عيسى ، 4 178 ؛ بدويان ، 3358 . اما مهيرهوف چنين تعريفى را بىپايه مىداند ، نك .
ميمون ، 137 . ديگران تصور مىكنند كه زرنب ممكن است
Flacourtia catafracta Roxb .
باشد (
I , Low
،