است ( محيط اعظم ،
II
، 8 ؛ غافقى ، 240 ) . برخى از پژوهشگران دبيدار را بهعنوان
Erythroxylon monogynum Roxb .
تعريف مىكنند ( غافقى ، 240 ) .
حرف ذ ( ذال )
451 . ذبل 1
- لاك لاكپشت
ثعلب از ابن الاعرابى روايت كند كه عرب پشت سلحفاه بحرى [ لاكپشت دريايى ] را « ذبل » گويند ، از او به شكل دستبانها سازند و زنان آن را در دست كنند .
ابن شميل گويد : « زبل » شاخ حيوان است كه از او دستبانها سازند و در اين معنى شعر جرير روايت كرده است در وصف زنى :
بر مچهاى سياهش بينى سرگين 2 چسبيده در طول سال را * اين دستبندها او راست نه از عاج و نه از زبل 3
به لغت هندى او را كچّو 4 گويند و به لغت رومى سيلوبان 5 گويند .
( 1 ) . قس . همينجا ، شمارهء 560 ؛ ابن بيطار ، جامع ،
II
، 123 ؛
Lane
، 956 .
( 2 ) . العبس الجولى ، بايد خواند العبس الحولىّ .
( 3 ) . اين شعر در لسان العرب ، (
VI
، 129 ؛
XI
، 256 ) آورده شده است .
( 4 ) . نسخهء فارسى : كجو ،
Platts
، 820 : كچهو ( ) .
( 5 ) . سيلوبان ( ؟ ) .
452 . ذراريح 1
حيوانى است به مقدار زنبور ، لون او زرد بود و بر جرم او نقطههاى سرخ بود . چون آدمى او را [ در دست ] بگيرد ، بىتوقف بول اندازد .
يكى را از [ ذرايح ] ذرّوح و ذرحرح 2 گويند .
لحيانى گويد : ذرنوح لغتى است در ذرّيح . او حيوانى است كه بر جرم او نقطههاى سرخ باشد و او زهر است .
ابن المظفر گويد : يكى را از ذراريح ذرحرحة گويند و بعضى گفتهاند يكى را ذرّيحة گويند .
به هيئت از مگس بزرگتر است و بر جرم او الوان مختلف باشد از زرد و سرخ و سياه .
او را دو بال باشد چنانكه زنبور را كه به واسطهء آن بپرد . او زهر قاتل است . چون خواهند