و بعضى سياه .
( 1 ) .
Sorghum vulgare pers .
مترادف
Holcus sorghum L .
؛ ميمون ، 70 ؛
Lane
، 964 ؛ عيسى ، 14 172 .
( 2 ) . ارزن (
I , Vullers
، 79 ) . اندكى پايينتر گفته مىشود كه پارسيان « ذره » را ارزن هندى مىنامند .
( 3 ) . جنيه ( ؟ ) ، چنى يا چنا - نوع ريزنخود -
Dutt ; Cicer arietienum L .
، 296 ،
Platts
، 242 ، 246 .
( 4 ) . جوارى ، نك .
Platts
، 394 ؛
Dutt
، 325 ، قس . با چورى تاجيكى و ژوهرى ازبكى .
( 5 ) . طهف ، در فرهنگها به اين معنا ثبت نشده و به عنوان خوراك تهيه شده از ذره يا خود ذره تفسير شده است ؛ لسان العرب ،
IX
، 224 ؛ تاج العروس ،
VI
، 186 .
( 6 ) . مزر ، نك . شمارهء 39 ، يادداشت 12 .
( 7 ) . نسخهء فارسى : چون شيرين بود ، قس .
Lane
، 2711 ، 2757 .
( 8 ) . يعنى جعه نه جغه .
( 9 ) . ابو حنيفه ، 418 .
( 10 ) . نسخهء فارسى : جاورين هندى .
454 . ذرق 1
ابو حنيفه گويد « ذرق » به لغت تازى نباتى را گويند كه هيئت او به گندنا مشابهت دارد ، بر سر نبات او اوعيه باشد كه تخم او در آنجا بود . دانهء او گردفام باشد و در وقت ترى او را بخورند و چون خشك شود بيش نخورند . بيخ او به شكل پياز باشد 2 ، لون او سياه بود و چون پوست سياه از او جدا كرده شود ، ميانهء سپيد به شبه پياز بيرون آيد ، شيرينى و طعم او تمام بود و در او آب بسيار باشد ، آدميان پياز او را بخورند .
ليث گويد ذرق نباتى است كه به « سپست » 3 ماند و سكّان شهرها او را « حندقوقا » گويند . يكى را از او « ذرقه » گويند . « قوت حندقوقا » پيش از اين ياد كردهايم 4 .
( 1 ) . غالبا به عنوان مترادف حندقوقى ( نك . شمارهء 357 ) به كار مىبرند . برخىها به عنوان
Trigonella laciniata L .
يا
T . corniculata L .
تعريف مىكنند ؛
II , Low
، 481 ؛ عيسى ، 3 183 ؛ بدويان ، 3466 .
( 2 ) . در ابو حنيفه چنين گفتهاى وجود ندارد . لسان العرب (
X
، 109 ) توصيفى مشابه به دست مىدهد و در آنجا بهجاى « بيخ » تيغه ( نصال ) مىآورد .
( 3 ) . سپست .
( 4 ) . نك . شمارهء 357 .