كه مضرت زهر را بشكنند او را با عدس بياميزند و سگ گزيده را به او علاج كنند ، مضرت نكند و جراحت را نيكو گرداند .
در كتاب حاوى آورده است كه پاىها و بالهاى او دافع است مر مضرت نفس او را .
اگر كسى را در شربت ذراريح داده باشند ، پرها و پاىهاى او را بخورد به شربت ، مضرت او را دفع كند . 3
ديسقوريدس گويد 4 : نيكوتر از انواع او آن است كه در گندم يافته شود و هرچه در لون بالهاى او اختلاف بيش باشد و به هيئت به مقدار بنات « وردان » 5 باشد در بزرگى و فربهى ، قوت او بيش بود . بنات وردان آن حيوانى است كه در مواضع آبناك بود چون گرمابه و امثال آن .
طريق اصلاح او در ادويه آن است كه او را در كوزه كنند و سر آن كوزه را محكم كنند و به آتش نزديك بدارند تا جمله در او بميرند . آنگاه آن جمله را در رشته كشند و در وقت حاجت به كار برند 6 .
( 1 ) .
Litta vesicatoria
( ابن سينا ، 789 ) يا
Cantharis vesicatoria
، يا
Meloe fascida
( سراپيون ، 152 ؛ ابو منصور ، 269 ) .
( 2 ) . ذروح و ذرحرح ، قس .
Lane
، 960 .
( 3 ) . تكرار در نسخهء اصلى .
( 4 ) . ديوسكوريد ،
II
، 59 .
( 5 ) . بنات وردان جمع بنت وردان با يونانى مطابقت دارد ( ديوسكوريد ،
II
، 37 ) - سوسك ( بيطار ، 361 ) . برخىها مىپندارند كه اين « خرخاكى » است ؛ نك . ابن سينا ، 130 ؛ منجد ، 991 .
( 6 ) . ديوسكوريد (
II
، 59 ) : « آن را بايد در ظرف قيرمالى نشده ( ابن سينا ، 789 : ظرف گلى ) بگذارند ، دهانه را با پارچهء تميز نازك ببندند و چنان بگردانند تا دهانه به بالاى سركهء تند جوشان نزديك شود . ظرف را تا مردن ذراريح بالاى بخار [ سركه ] نگه مىدارند . آنگاه آن را بر نخ كتانى مىآويزند و نگه مىدارند » .
453 . ذرة 1
ذره نوعى است از حبوب و پارسيان او را ارزن 2 گويند . يكى را از او ذره گويند و جمع را نيز گويند .
به لغت هندى [ آن را ] جنيه 3 گويند ، نوعى را ازو جوارى 4 گويند ، پارسيان او را ارزن هندى گويند . دانهء او بزرگ باشد . پوست ارزن را به لغت عربى طهف 5 گويند . نبيذ ارزن را مزر 6 گويند و چون شعيرى 7 بود او را جعه گويند به تخفيف « عين » 8 .
ابو حنيفه گويد : 9 ذره را به نزديك ما جاورس هندى 10 گويند ، بعضى از او سپيد باشد