تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
( 4 ) . حلمثا ، قس .
II , Low
، 230 . ( 5 ) . نطفثا ، قس .
II , Low
، 232 . ( 6 ) . نسخه‌هاى الف و پ : خيروع ، بايد خواند خيروج ، قس .
I , Vullers
، 770 ؛ نسخهء فارسى : خيرو و خيرى . ( 7 ) . نسخهء الف : اسقوس ، نسخهء فارسى : ايسيقوس ، بايد خواند ابسقوس يونانى ،
II , Low
، 230 . ( 8 ) . نسخه‌هاى الف و فارسى : الثال ، بايد خواند الثايا ، نك . يادداشت 2 . ( 9 ) . خبازى برى ، نك . شمارهء 369 . ( 10 ) . نك . يادداشت 8 . ( 11 ) . هشت دهان ، نك . شمارهء 1093 . ( 12 ) . زكى وليدى طوغان مىگويد كه اسد ترجمهء عربى ارسلان ( شير ) تركى است ؛
Picture
، 118 ، يادداشت 4 . ( 13 ) . خبو الخمى ( ؟ ) . ارسلان جاذب - حاجب كبير و سردار سلطان محمود غزنوى . ابو الفضل بيهقى در اثر مشهور خود ، تاريخ بيهقى از اين افسانه اصلا نام نمىبرد . ( 14 ) . * در
Picture
، 118 درج شده است . ( 15 ) . ابو حنيفهء 349 .

377 . خطّاف 1

- پرستو [ پرستو ] به رومى . . . 2 ، به سريانى سنونيثا 3 [ ناميده مىشود ] . ديسقوريدس : اگر از ميان نخستين جوجه‌هاى [ پرستو ] 4 ، شكم يك جوجه را هنگام افزايش ماه بشكافيم ، دو سنگ‌ريزه در آن مىيابيم : يكى از آنها يكرنگ است و ديگرى رنگارنگ ؛ سومند است اگر آنها را در [ تكه‌اى ] از پوست گوساله يا بز كوهى به بازوى مصروع ببنديم . ديوان الادب : عوّار 5 همان پرستو است . عوهق 6 [ پرستو ] كوهى است . مىگويند كه عوهق همان شقرّاق 7 است . دربارهء پرستو و اخي 8 ( كه همان شقراق باشد ) گفته مىشود « بازىكننده با سايهء خود » 9 و « گيرنده سايهء خود » 10 . اين در مورد شقراق درست است نه در مورد پرستو . ( 1 ) .
Hirundo
؛ سراپيون ، 501 ؛ ابو منصور ، 187 . نيز قس . ابن سينا ، 770 . ( 2 ) . واژه‌اى نامفهوم - نسخهء الف : تنكس ، نسخهء فارسى : نبقس ، نسخهء پ مستكس مىخواند . ديوسكوريد (
II
، 54 ) پرستو را خاليدونس يا مىنامد .