سوخته است و در آنجا هيچ چيز نمىرويد .
( 1 ) .
Terra sigillata
يا
Argile ferrugineuse
؛ سراپيون ، 499 ؛ ابو منصور ، 375 ؛ ابن سينا ، 311 . نيز نك . شمارهء 678 . نام عربى به معناى « انگشترىها ( يا مهرهاى ] شاه » است .
( 2 ) . طين البحيره - « گل درياچه » . ابن سينا ( 311 ) مىگويد كه محلى كه از آنجا اين گل را مىآوردند « ازآنرو « بحيره » ناميده شده كه زمينى صاف و هموار است كه در آن اصلا نه علف وجود دارد و نه سنگريزه . »
( 3 ) . مغرة لمنية - « اخرالمنوسى » ، نك . شمارهء 1006 .
( 4 ) . لمنوس ( ) - جزيرهء آتشفشانى در بخش شمالى درياى اژه .
( 5 ) . ارطامس ( ) - خداى « ماه » و « شكار » در اساطير يونان باستان ؛ دختر زئوس و لتو ، خواهر آپولون .
( 6 ) . ديوسكوريد ،
V
، 79 : « نقش بز » - مثال عنز .
374 . خزامى 1
اين « خيرى البرّ » 2 است . به سجستانى گل نرمه 3 و به فارسى اروانه 4 ناميده مىشود .
ابو حنيفهء دينورى مىگويد 5 : خزامى شاخههاى بلند ، برگهاى ريز ، گلهاى سرخ و بوى خوش دارد .
ابن سمجون در كتاب ادوية المفردة مىگويد : يك اعرابى از ساكنان مجازة به من اطلاع داد كه گياه خزامى و گياه جرجير 6 برابرند . گلهاى سرخ با بويى شبيه بوى فاغية دارد و فاغيه همان حناست .
اما آنچه من ديدم و با چشمان خود معاينه كردم ، اين گياهى است شبيه گاو زبان از نظر شاخهها و گلهاى خود . آنها پرزدار و ارغوانىاند ، برخى از آنها زردند و بويشان شبيه بوى گلهاى حناست . تندترين و مطبوعترين بو را بين همهء گلها دارند . اين خيرى البر است .
( 1 ) .
Lavandula vera DC .
( بدويان ، 2052 ) يا
Lavandula spica Cav .
( ابو حنيفه ، فرهنگ ، 32 ؛ عيسى ، 4 106 ) . اين عنوان با افزودهاى قابل ملاحظه در حاشيهء ورق 58 الف نيز نوشته شده است . تمام متن را در اينجا آوردهايم .
( 2 ) . خيرى البر ، نك . شمارهء 381 .
( 3 ) . گل نرمه .
( 4 ) . اروانه ، قس .
I , Vullers
، 84 .
( 5 ) . ابو حنيفه ، 341 .
( 6 ) . الجرجير ، نك . شمارهء 251 .