تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
ابو الخير گويد : شمشم 4 را بلداق 5 نيز گويند و گويد از انواع كنجد يك آن است كه به لغت رومى آن را اوروسيمون 6 گويند و كنجد را به لغت رومى سيسامن 7 گويند . قوت كنجد و خاصيت او در حرف « سين » گفته شود ، ان شاء اللّه . 8 ( 1 ) .
Sesamum orientale L .
( كنجد ) يا
Coriandrum sativum L .
( كشنيز ) ؛
I , Vullers
، 524 ؛
Lane
، 438 . نيز قس . ميمون ، 268 ؛ بيطار ، 449 ؛
III , Low
، 4 - 5 . ( 2 ) . كشنيز ، نك . شمارهء 900 . ( 3 ) . كنجد ، نك . شمارهء 564 . ( 4 ) . نسخهء فارسى : ششم ، بايد خواند شمشم .
sumsum
- نام عبرى باستان كنجد ( ميمون ، 268 ) . ( 5 ) . بلداق . ( 6 ) . اوروسيمون ( ؟ ) . ( 7 ) . سيسامن - يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 99 . ( 8 ) . نك . شمارهء 564 .

265 . جم اسپرم 1

نوعى است از انواع نبات كه او را به جم 2 نسبت كرده‌اند . نبات او به هر درخت كه در كنار او باشد به شكل لبلاب تعلق كند . او را عرب فشاع 3 گويد و بعضى از پارسيان او را ريحان سليمان 4 گويند . در طخيرستان 5 او را در جوار درخت چنار بنشانند و تربيت كنند و بر او بگذارند . چون نبات او به شاخ‌هاى [ چنار ] برسد ، به او متصل شود و آب از او جذب كند ، آن‌گاه بيخ او را از زمين قطع كنند ، [ اما ] بر اطراف درخت در هر چهار فصل از سال خرم بماند . ميوهء او به شبه عنب الثعلب 6 و گل او از ياسمين هندى بزرگ‌تر باشد . در بخارا نبات او را واليجها 7 كنند چنان‌كه تاك را . به زبان زابلى 8 او را ياسمين دشتى 9 گويند . ( 1 ) .
Ocimum filamentosum Forsk .
يا
Ocimum gratissimum L .
؛ ابن سينا ، 160 ؛ غافقى ، 209 ؛ عيسى ، 7 126 ، اين عنوان در
Picture
، 116 درج شده است . ( 2 ) . جم يا جمشيد - يكى از چهره‌هاى مهم افسانه‌هاى ايرانى . او را غالبا با سليمان يكسان مىدانند ( فردوسى ، شاهنامه ، ج 1 ، مسكو 1957 ، ص 609 ) . ( 3 ) . فشاع ، در اغلب فرهنگ‌ها : فشاغ ، نك .
Lane
، 2401 ؛ لسان العرب ،
VIII
، 447 . مىپندارند كه فشاع نوعى از ملك
( smilax )
است . ( 4 ) . ريحان سليمان .