( 4 ) . نسخهء فارسى : ورداداماتا ، بايد خواند : وردادرمانا .
( 5 ) . فلوسطيون يونانى ، ديوسكوريد ،
I
، 119 . آوانويسى درستتر اندكى پايينتر مىآيد - بالاوسطيون .
( 6 ) . كنطيوس ، بايد خواند كيطينوس - يونانى ، بر بهلول ، 10 351 .
( 7 ) . رمان مصربنا ، بايد خواند رمانا مصريا .
( 8 ) . رماناددبرا
III , Low
، 89 .
( 9 ) . نسخهء فارسى : نالاوسطون ، بايد خواند بالاوسطون ، نك . يادداشت 5 .
( 10 ) . خنداقل ( ؟ ) .
( 11 ) . رعث ، قس .
Lane
، 1105 . غافقى ، 194 ؛ ميمون ، 75 : رغث
( ragat )
.
( 12 ) . شعرا طبى ، بايد خواند شعراء طىّ .
( 13 ) . اين شعر در نسخهء فارسى تحريف شده است . در لسان العرب (
VII
، 463 ) آمده و به مؤلفش ابو الهيثم اشاره شده است .
261 . جلنجمون 1
جالينوس گويد : « جلنجمون » سعتر الفرس 2 را گويند .
( 1 ) . تحريف ( جليخون ) يونانى -
Mentha pulegium L .
؛ ميمون ، 309 ؛
Low , Pf .
، 315 .
در مجموعههاى گوناگون داروشناسى و در فرهنگها با اين نوشتارها ديده مىشود : جلنجوجه و جلنجويه (
I , Vullers
، 525 ؛ بيطار ، 507 ) ، غليجن يا غليجن ( ابن سينا ، 583 ؛ ابن بيطار ، تفسير ، ورق 22 الف ،
II , Vullers
، 617 ) ، غليشون ( نك . همينجا ، شمارهء 799 ) ، كالخون ( شمارهء 328 ، يادداشت 2 ) ، غليخن ( ديوسكوريد ،
III
، 28 ) .
( 2 ) . نسخهء فارسى : سعتر العدس ، بايد خواند سعتر الفرس ( سعتر فارسى ) ، نك . شمارهء 640 .
262 . جلّوز 1
نوعى است از ميوهها 2 ، رنگ او ميان سرخ و سياه است ، جرم او به پوست ماهى ماند كه پشيزهاى او بر هم ديگر افتاده بود . اصل او غليظ باشد و سطبر و سر او باريك بود . هر چيزى كه هيئت او چنين بود او را « صنوبرى شكل » 3 گويند و به اين معنى از اعضاى رئيسه 4 - دل را « صنوبرى » 5 گويند .
[ جلوز ] ميوهء درخت ارزه است و او دو نوع است : نوعى از او خرد است و نوعى از او بزرگ . آنچه از او خردتر باشد به اندازهء تخم امرود است و آنچه از او بزرگ است به اندازهء