101 ؛ ابن سينا ، 742 ؛ ميمون ، 251 ؛ عيسى ، 14 7 .
( 2 ) . فرزد ، قس .
II , Vullers
، 655 .
( 3 ) . كوم ، قس .
II , Vullers
، 921 .
( 4 ) . نسخهء فارسى : اغزواطس ، بايد خواند اغروسطس - يونانى ، ديوسكوريد ،
IV
، 27 .
( 5 ) . نسخهء فارسى : لحمة التيس ، بايد خواند لحية التيس ، قس .
Lane
، 367 ؛ نك . شمارهء 942 .
( 6 ) . نك . ابو حنيفه ، 149 .
( 7 ) . نجم ، قس . ميمون ، 251 ؛ عيسى ، 14 7 .
( 8 ) . مارنه ، قس .
II , Vullers
، 1116 ؛ ناشر ابو حنيفه مىخواند مارله با علامت سؤال ؛
Lane
، 366 :
پادله ( ؟ ) .
( 9 ) . مكرنه ، قس .
II , Vullers
، 1206 .
( 10 ) . افزوده از روى ابو حنيفه ، 149 : الثيل ورقه كورق البر الا انه اقصر . متن نسخهء فارسى نامرتب است : برگ او به برگ ثيل كوتاه باشد .
( 11 ) . وشيج ، قس . ابو حنيفه ، 149 ؛ نسخهء فارسى : شيح .
( 12 ) . عكرش : نك . شمارهء 722 .
حرف ج ( جيم )
237 . چا 1
- چاى
[ چاى ] نوعى است از انواع نبات و معدن او در زمين چين است . حرف « چيم » در اين [ كلمه ] را تازيان معرب كنند و گويند « صا » 2 . اين نبات را ببرند 3 و در وعائى چهارسو 4 خشك كنند و ، * در وقت حاجت به آب گرم شربت كنند و بخورند و شربت او قائم مقام ادويهء مركبه است و مضرت ادويهء مركبه ندارد 5 ، بلكه در منفعت به باشد . [ چاى ] مضرت [ عوارض زيانبار ] شراب 6 را دفع كند و از اين جهت او را به زمين تبت برند ، زيرا كه عادت اهل تبت آن است كه خمر بسيار خورند و دفع مضرت او را هيچ دارويى از او نافعتر نيست . طايفهاى كه او را به زمين تبت برند ، در عوض قيمت او جز مشك نگيرند .
در كتاب اخبار چين آورده است 7 كه نبات « چا » از نبات « سپست » 8 مقدارى باريكتر باشد ، طعم او خوشتر بود اما در او اندك طعم تلخ باشد و چون او را بجوشانند آن تلخى از او برود . [ برگهاى ] او را در وقت ترى بر هم ديگر نهند و بكوبند و به آب گرم به ناشتا