الكلب » يعنى حماض 3 ، عوسج 4 ، لسان الثور 5 ، پودنهء نهرى ، حاج 6 ، ثيل 7 ، ككر دشتى 8 ، كرفس آبى 9 ، پرسياوشان ، عنب الحيه 10 ، سوسن ، بابونه ، اكليل الملك ؛ و جار النهر با اين جمله ذكر كرده است .
ابو ريحان گويد : ميان حاج و پرسياوشان مباينت تمام است ، زيرا كه پرسياوشان بيشتر در تك چاهها 11 باشد يا بر موضعى باشد از چاه كه چون آب ازو كشيده شود ، رشحات و سيلان آب بر منبت او باشد به خلاف حاج كه منبت او بر سربارههاى حصار و بلندىها باشد يا در راهها كه از آب دور تر باشد . آنچه از او بر زمين پست [ در عمق زمين ] باشد از نبات او يا بيخى كه آب از زمين جذب كند ، بيست گز كم نباشد .
( 1 ) .
Potamogeton natans L .
؛ ابن سينا ، 158 ؛ غافقى ، 211 ؛ عيسى ، 15 147 . نام عربى به معناى « همسايهء رود » - ترجمهء مستقيم يونانى .
( 2 ) . الو . . . يمينون نك . شمارهء 352 ، يادداشت 7 . اين واژه را مىتوان القيمينون نيز خواند و در اين صورت ممكن است با الكمئون ( ) كه پدر پزشكى يونان و شاگرد فيثاغورث شمرده مىشود ، يكى باشد . سارتون ،
I
، 77 .
( 3 ) . ترشك ، نك . شمارههاى 352 و 947 .
( 4 ) . نك . شمارهء 741 .
( 5 ) . نك . شمارهء 945 .
( 6 ) . نك . شمارهء 282 .
( 7 ) . نك . شمارهء 236 .
( 8 ) . ككر دشتى ، ككرى -
II , Vullers ; Cucumis utilissimus Roxb .
، 858 ؛
Platts
، 840 .
( 9 ) . ترجمهء مستقيم كرفس الماء عربى -
Sium latifolium L .
؛ ميمون ، 196 .
( 10 ) . نام ديگر فاشرا ( ميمون ، 312 ) ، نك . شمارههاى 761 و 605 ، يادداشت 1 . اين ممكن است به معناى « كبر » ( عيسى ، 13 38 ) و « عنب الثعلب » (
III , Low
، 379 ) نيز باشد . قس . شمارهء 887 ، يادداشت 15 .
( 11 ) . نسخهء فارسى : در يك چاهها ، بايد خواند در تك ( ته ) چاهها .
239 . جاسوس 1
گفتهاند كه جاسوس داروى ارمنى است و نام او به زبان سريانى گشوش 2 باشد و در ادويهء چشم گاشوش 3 گفتهاند . او نباتى است كه طعمى ضعيف دارد ميان ترش و شيرين 4 و در سوختن عضوى كه به او برسد ، از [ شيرهء ] فرفيون زيادت باشد .