( 5 ) . ثوما دبرا ، قس .
II , Low
، 148 .
( 6 ) . سير دشتى .
( 7 ) . كلاسير ، بايد خواند كلاغ سير .
( 8 ) . موليقنلس ( ؟ ) .
235 . ثومون و ثوموس 1
دمشقى گويد : ثومون نباتى را گويند كه عرب او را حاشا 2 گويد و در حرف « حاء » ذكر كرده شود .
( 1 ) . يونانى -
Hoffm .
و
Thymus capitatus Lk .
؛ ابن سينا ، 741 ؛ ميمون ، 157 و بيطار ، 456 نيز از آن نام بردهاند .
( 2 ) . حاشا ، واژهاى با منشأ آرامى ، نك . شمارهء 283 .
236 . ثيل 1
ثيل را پارسيان در بعضى مواضع فرزد 2 گويند و در ماوراءالنهر و فرغانه كوم 3 گويند .
اورباسيوس گويد : « ثيل » را به لغت يونانى اغروسطس 4 گويند .
غلام ثعلب گويد : ثيل ، لحية التيس 5 [ ريش بز ] را گويند و مثل اين را ثعلب از ابن الاعرابى نقل كند .
ليث گويد : ثيل نباتى است كه در زمين درهم بافته شود .
ديسقوريدس گويد كه نوعى از ثيل كه برگ بسيار دارد ، حيوان را بكشد .
ترنجى گويد : « ثيل » نباتى است كه بر زمين گسترده شود و هر شاخى از او دراز شود و او را پيوندها بسيار بود و در بعضى مواضع نبات او دراز شود به شكل رشتهها كه او را بر هر موضع گرهها زده باشند . برگهاى او باريك باشد و تا شاخ او دراز شود برگ او كه بر اوائل نبات او باشد ، خشك شود .
ابو حنيفه گويد 6 : ثيل را عرب نجم 7 گويد ، فارسيان مارنه 8 گويند و مكرنه 9 هم گويند .
منبت او بر لبهاى جوى بود و برگ او به برگ نبات گندم ماند 10 ، جز آنكه برگ ثيل كوتاه [ تر ] باشد . او به شكل بساط [ فرش ] بر روى زمين گسترده باشد و [ شاخههايش ] به شكل نمد با همديگر بافته شود ، به اين معنى عرب او را وشيج 11 گويند . [ ثيل ] جز در موضعى كه آب بود نرويد . او را « ثيل » گويند ، عكرش 12 و نجمه نيز گويند .
( 1 ) .
Agropyrum repens Beauv .
، مترادف
Triticum repens L .
؛ سراپيون ، 396 و 504 ؛ ابو منصور ، -