( كريموف ، سر الاسرار ، 142 ، يادداشت 210 ) ، نيز در اثر منتشر شدهاش مدخل التعليمى و در بخش مربوط به مفاتيح العلوم ابو عبد اللّه الخوارزمى (
H . E . Stapleton . . .
، - نك . بالاتر ، يادداشت 1 صص 348 و 364 ) « الزراوندى » نوشته شده است . بنا به گواهى ياقوت ،
IV
، 382 ) ، اين اصطلاح از نام درياچهاى در ارمنستان كه اين نوع به ورق از آنجا استخراج مىشود ، آمده است . اين نقل از رازى را غافقى ، 183 و ابن بيطار ، جامع ،
I
، 125 نيز آوردهاند اما در آنها بهجاى « الزراوندى » ، « الزبدى » ( « كف مانند » ) نوشته شده است . ابن سينا ، 87 نيز فقط از « زبد البورق » نام مىبرد و آن را بهترين مىداند . در اينجا آن واقعيت جلب نظر مىكند كه جايى كه البورق الزراوندى ديده مىشود ، از البورق الزبدى سخنى در ميان نيست ( در آثار رازى و مفاتيح العلوم مربوط به آنها ) ، و برعكس جايى كه البورق الزبدى مىآيد ، از البورق الزراوندى خبرى نيست ، وانگهى توصيف اين دو نوع به ورق در تمام منابع بر هم منطبق است . در اينجا مىتوان حدس زد كه واژهء « الزراوندى » در نزد برخى از مؤلفان به « الزبدى » تبديل شده ، يا برعكس ، از « البورق الزبدى » ( كه احتمالا از ترجمهء مستقيم يونانى - « نترون كف مانند » پيدا شده ) ، البورق الزراوندى حاصل شده است . نسخهء فارسى : و از انواع او نيكوتر آن باشد كه از زراوند ( ؟ ) ساخته شود .
185 . بوزيدان 1
اين نام فارسى است ، به سندى شذوار 2 ناميده مىشود . برخىها اشتباه مىكنند و بهجاى « يا » ، « نون » مىگذارند 3 و اين اشتباه است .
[ بوزيدان ] ريشه سفيد ، صاف و هموار است ، چين و چروكهايى در طولش وجود دارد . نوع بغدادى آن مستعجل 4 ناميده مىشود ، هموارتر و بدون چين و چروك است 5 ، آن را براى چاق شدن مىخورند .
ارجانى ، رسائلى و دمشقى مىگويند كه [ بوزيدان ] داروى هندى است . بهترين [ نوع ] آن سفيد رنگ با چوب كلفت و خطهاى بسيار است . [ نوع ] صاف و هموار ، باريك و نهچندان سفيد ، خوب نيست 6 .
ابن ماسويه مىگويد : جانشين آن دو برابر [ مقدار ] بهمن سفيد است .
( 1 ) .
Orchis morio L .
، اغلب مورخان گياهشناسى آن را « ثعلب » مىدانند . اما برخى نيز آن را
Tanacetum umbelliferum Boiss .
تشخيص مىدهند ؛ سراپيون ، 90 ؛ ابو منصور ، 79 ؛ ابن سينا ، 102 ؛ غافقى ، 140 ؛ ميمون ، 56 .
( 2 ) . شذوار ، كازرونى ، ورق 73 الف : سدوار ، محيط اعظم ،
II
، 11 : ستابرى ، ستاورى و با « شين » .
( 3 ) . يعنى بوزندان مىخوانند .
( 4 ) . مستعجل .