به سندى - سريس 5 و اين بهرامه است .
ابو حنيفه مىگويد : رنف از درختان كوهى است ، اين بيد بلخى 6 يا بهرامج دشتى 7 است . برگهايش در شب خود را به شاخهها مىچسبانند و در روز از هم جدا مىشوند 8 .
[ بهرامج نام ] فارسى است و بر دو نوع است : پرز گلها در يكى از آنها سرخ روشن 9 و در ديگرى سبز است . اين بيد بلخى است ، هر دو نوع خوشبوست .
فهلمان 10 مىگويد كه [ بهرامج ] از گياهان معطر است . 11
( 1 ) . اكثر پژوهشگران در اين مورد كه اين
Salix caprea L .
است و به نام
Salix balchia
( بيد بلخى ) نيز مشهور است ، همعقيدهاند ؛ غافقى ، 154 ؛ ميمون ، 64 . برخى آن را همچون
Salix rosmarinifolia L .
تعريف مىكنند ؛
III , Low
، 338 ؛ عيسى ، 12 160 . بهرامج - شكل عربى « بهرامه » فارسى است ،
Vullers , I
، 285 . اين عنوان با اختصارهايى در
Picture
، 113 درج شده است .
( 2 ) . الرنف . طبق برخى از منابع ، اين ياسمن دشتى است ،
I , Dozy
، 561 .
( 3 ) . نسخهء الف : بهرام حلر ، بايد خواند بهرامج البر ، قس . ابو حنيفه ، 421 ؛ لسان العرب ،
IX
، 128 ؛ نسخهء فارسى : بهرامج دشتى ، نسخهء پ : بهرام كاجيره .
( 4 ) . بوركر ، بوبكر در فرهنگها نوشته نشده است و ممكن است تحريف يكى از اين نامهاى فارسى رنف باشد : بيد بلخى ، بيد مشك ، گربه بيد ؛ قس .
I , Vullers
، 296 و
II
، 962 ؛ محيط اعظم ،
I
، 394 .
( 5 ) . سريس ، طبق
Platts
، 653 و
Dutt
، 319 سرش يا سريش :
Mimosa ) Sirisa Roxl .
يا )
Acacia
است .
( 6 ) . الخلاف البلخى ، نسخهء فارسى : بيد بلخى .
( 7 ) . بهرام حلير ، نك . يادداشت 3 .
( 8 ) . قس . ابو حنيفه ، 421 .
( 9 ) . احدهما شقر ( شعر ) نوره مشرب حمرة ، ابو حنيفه ، 91 : ضرب منه مشرب شعر نوره حمرة .
( 10 ) . الفهلمان ، در شمارهء 977 : البهلمان . اين نام با همين نوشتار در قانون ، ابن سينا ، نشر « بولاق » ذكر مىشود . در دستنويس قانون كه در سدهء دوازده انجام شده و در گنجينهء كتابهاى دستنويس آكادمى علوم آذربايجان نگهدارى مىشود : الفهلمان ( نك . ابن سينا ،
V
، يادداشت 1 ، براى ص 145 ) . نسخهء فارسى :
فلهماز كه از طبيبان پارسيان بوده است . . . ابن ابى اصيبعه (
II
، 109 ) القهلمان را از پزشكان اسكندرانى ذكر مىكند . التجانى الماحى مىنويسد كه رازى در ميان دانشمندان هندىتبار كه در دانشگاه جندىشاپور كار مىكردند از شركة
( Sharak )
و قلهمون
( Qolhomen )
نام مىبرد ؛ نك . ماحى ، « مقدمه » 67 . مهيرهوف ، 1859 ،
Qulhum n : Arabian pharmacology
.
( 11 ) . هو من الرياحين . ابن سينا ، 101 ؛ متن عربى ، ص 272 نيز همين را مىگويد .