سبب از دست رفتن نسل مىشود ، زيرا توانايى جنسى را ضعيف مىكند و [ مقدار ] تخم را كاهش مىدهد » .
182 . بندق 1
- فندق
به رومى ايلرسيا 2 ، به سريانى فندقا 3 ناميده مىشود .
مىگويند كه اين جلّوز 4 هندى است .
در كناش الآمدى [ گفته مىشود ] كه [ بندق ] گردوى ريز است ؛ اما اينطور نيست ، زيرا گردوى ريز يا درشت ، پوست سخت و ناهموار و مغز ناهموار دارد ، در صورتى كه فندق در حقيقت به گلوله مىماند . پوست خارجىاش سرخ و مغزش شبيه مغز زردآلو اما گردتر است .
( 1 ) .
Corylus avellana L .
يعنى فندق ؛ سراپيون ، 16 ؛ ابو منصور ، 52 ؛ ابن سينا ، 115 ؛ غافقى ، 198 ؛ ميمون ، 43 . برخى از مؤلفان مىپندارند كه واژه « بندق » يا « فندق » از پنتيكن يونانى مىآيد ( - « گردوى پونتى » - ميمون ، 43 ) .
( 2 ) . نسخهء الف : ايلوسيا ، نسخهء فارسى : يلوسيا ، بايد خواند ايلرسيا ، قس . بر بهلول ، 11 130 ؛
I , Low
، 616 .
( 3 ) . فندقا .
( 4 ) . جلوز هندى ، نك . شمارهء 262 .
183 . بنفسج 1
- بنفشه
اورباسيوس : به رومى ياون 2 ، به سريانى منشخا 3 ناميده مىشود .
در ديوان الادب [ گفته شده است ] : فرفير همان بنفسج است و مىگويند « من از عطار بنفش [ بنفشه ] خريدم » .
روغن [ بنفشه ] به رومى فسوشىليون 4 ناميده مىشود .
پولس مىگويد كه برخى از مردم [ روغن ] آن [ بنفشه ] را كه رنگ ارغوانى دارد ، برخى ديگر آن را كه رنگ زعفرانى دارد و ديگران [ روغن بنفشه ] سفيد را به كار مىبرند .
( 1 ) .
Viola odorata L .
؛ سراپيون ، 468 ؛ ابو منصور ، 82 ؛ ابن سينا ، 83 ؛ غافقى ، 153 . اين از « بنفشه » فارسى است ( بنفشه ، بنفشه يا بنفشه ، قس .
I , Vullers
، 269 ) .
( 2 ) . ياون - يونانى ، ديوسكوريد ،
IV
، 100 .
( 3 ) . نسخهء الف : مشحيا ، بايد خواند منشخا ، قس . بر بهلول ، 24 1108 و
III , Low
، 496 .
( 4 ) . فسوشىليون ( ؟ ) .