ارغوانى و دانهها شبيه فلفل سياه است .
جالينوس مىگويد كه در پزشكى فقط گلها ، برگها و ميوههايش [ به كار مىرود ] . در كتاب الترياق فنطافيلن 5 ناميده شده است .
مىگويند كه درخت [ بنجنكشت ] شجرة الطهر 6 و تخمش حب الفقد 7 ناميده مىشود .
جبريل مىگويد كه رهبانان از [ بنجنكشت ] زيرانداز و مسافران چوبدستى مىسازند .
پولس مىگويد كه جانشين [ بنجنكشت ] صمغ زيتون حبشى است .
اما بنجنكشت ، و آن عقّار ابيض 8 * ناميده مىشود و به بزرگى درهم 9 است . يكى از [ انواع ] آن به پنجه دست مىماند كه همانند انگشتان ، دو تا پنج شاخه و بيشتر از آن منشعب مىشود . لكن صفتهاى شرح داده شده در اين عنوان ، مربوط به عرفج 10 است كه به گويش سجستانى مزدر 11 ناميده مىشود .
( 1 ) .
Vitex agnus castus L .
؛ سراپيون ، 174 ؛ ابو منصور ، 66 ؛ ابن سينا ، 116 ؛ ميمون ، 308 ؛ نيز نك .
شمارهء 796 . اين نام پنج انگشت فارسى است (
I , Vullers
، 374 ) .
( 2 ) . يا صعب العبور - مواضع وعرة .
( 3 ) . اغنوس - يونانى ، ديوسكوريد ،
I
، 110 .
( 4 ) . فى الاجام ، نسخهء فارسى : در بيشها .
( 5 ) . فنطافيلن - يونانى - « پنج برگ » . نيز نك . شمارهء 797 .
( 6 ) . شجرة الطهر « درخت پاك » ؛ اين ، ظاهرا ترجمهء مستقيم يونانى - « پاك ، پاكدامن » است . اين گياه در قديم نشانه بىگناهى و پاكدامنى بود ( اننكوف ، 383 ) .
( 7 ) . يا حب الفقد ، نك . يادداشت 11 .
( 8 ) . « داروى سفيد » يا « ريشه سفيد » . فانه سمى بعقار ابيض ، نسخهء فارسى : ابو ريحان گويد پنج انگشت نوعى است از داروها و خاشاكها ( ؟ ) و لون او سپيد است .
( 9 ) . نك . شمارهء 72 ، يادداشت 24 .
( 10 ) . العرفج ، نك . شمارهء 701 .
( 11 ) * . كازرونى اين سخنان بيرونى را مىآورد ( ورق 75 ب ) و در پى آن مىافزايد : « من مىگويم :
بنجنكشت - واژه دربردارندهء دو معنى متفاوت است : يكى از آنها همين ريشه است كه ابو ريحان نام مىبرد و زنان و ديگر [ مردمان ] در تبريز براى چاق شدن به كار مىبرند ، آن را بنجنكشت مىنامند . دومى گياهى است كه الشيخ [ ابن سينا ] و ابن بيطار نام مىبرند و « حب الفقد » [ حب از دست دادن ] مىنامند از آن رو كه