برگ درخت با پوست او درهم آميخته است و چنانكه كبابه زبان را بگزد بسباس نيز زبان را بگزد و بسوزد .
بولس گويد « بسباس » پوست درختى است كه از زمين هند نقل كنند و نگفته است كه او برگ درخت جوز بوياست » .
149 . بستانافروز 1
اهل بغداد او را بستانافروز گويند و در ميافارقين او را زينة الرياحين 2 گويند و در بعضى مواضع داح 3 نيز گويند . عرب هر چيزى را كه به صورت نيكو بود « داح » و « داحه » گويند و به اين سبب آفتاب را « داح » گويند ، قوس قزح را نيز « داح » گويند .
[ بستانافروز ] نوعى است از بقله يمانى 4 .
( 1 ) .
Amaranthus tricolar L .
، تاج خروس سه رنگ و ديگر گونهها ، غافقى ، 156 ؛
I , Vullers
، 239 ؛ عيسى ، 10 12 .
( 2 ) . زيور گلها .
( 3 ) . داح ، عيسى ، 10 12 .
( 4 ) . بقله يمانى - نوشتار فارسى البقلة اليمانية عربى ، نك . شمارهء 159 .
150 . بسّد 1
- مرجان
[ بسد ] را به لغت رومى قوراليّون 2 گويند و بعضى گفتهاند بسد را قرالّن 3 گويند .
صاحب التهذيب گويد : چنين آوردهاند كه بسد و مرجان 4 نوعى است از جواهر معدنى 5 و لون او سرخ است . . . 6
ديسقوريدس گويد كه « بسد » درختى است كه در آب دريا رسته شود و چون غوّاصان او را بركشند و هوا او را دريابد جرم او صلب شود و محكم گردد . نيكوترين انواع او آن بود كه به لون سرختر بود ، اطراف ساقهاى او راست باشد و زود درهم شكسته شود .
پولس گويد : يك نوع از او سرخ است و نوع ديگر از او سياه . 7
ابو معاذ از دمشقى روايت كند كه درخت مرجان را « بسّد » خوانند .
اين قول درستتر است به نزديك اطبا و صيادنه اما اهل لغت گويند مرجان ، « مرواريد خرد » را 8 گويند .
حمزه گويد : « بسّد » در اصل « وسّد » 9 بوده است و او را عرب معرب گردانيده است و « بسد » معرّب [ نام اوليهء ] اوست . نوعى ازو را « خروهك » 10 گويند .
محمد زكريا در جامع خود آورده است كه درخت بسد بزرگ باشد و منبت او در