در چنين شكل در ديگر منابع نوشته نشده است ، در شمارهء 187 به شكل ترمس آمده است .
( 2 ) . متأسفانه نسخهء اصلى عربى اين عنوان از ميان رفته است اما متنى مشابه در شمارهء 187 تكرار مىشود : « بوصير يعرف بهذا لاسم بالجزيرة و يوجد فى بعض النسخ باسم ترمس ( فلوميس ) » - « بوصير . به اين نام در الجزيره [ يعنى در بين النهرين شمالى ] مشهور است ؛ در برخى از نسخهها به نام فلوميس ديده مىشود » . اين متن در نسخهء فارسى ( ورق 41 ب ) چنين ترجمه شده است : « بوصير داروئيست كه او را به موضع او تعريف كردهاند زيرا كه « بوصير » نام جزيره است كه معدن اوست و در بعضى نسخهها او را به موضع برمس گويند » . از اينجا معلوم مىشود كه جملهء نخست عنوان شمارهء 145 در نسخهء فارسى ، مضمون نسخهء اصلى عربى را كه به احتمال زياد با آنچه در شمارهء 187 گفته مىشود مطابقت دارد ، نادرست نقل مىكند .
( 3 ) . گل ماهور ، نك . شمارهء 187 .
146 . برنجاست 1
برنجاست و بلنجاست قيصوم 2 را گويند و بعضى گفتهاند شيح را قيصوم گويند .
« قيصرم » را به لغت رومى ارطميسيا 3 گويند و به لغت سريانى شواصرا خوانند .
پولس در كتاب خود قيصوم را به ارطاميسيا 4 تعريف كرده است .
ابو الخير گويد : به لغت سريانى قيصوم را شوصرا گويند و او را پارسيان بوىمادران خوانند .
صهاربخت در كتاب خود او را مرو اردشيران 5 گفته است و او را به « بوىمادران » تعريف كرده است . در بعضى تأليفات مرو شيران 6 آوردهاند .
ديسقوريدس گويد : ارطميسيا 7 « برنجاسب » را گويند و معدن او بيشتر در سواحل است .
يك نوع از قيصوم آن است كه نبات او به نبات عدس ماند و بيخ اين نوع خرد باشد و باريك و ساق نبات او به اندازهء يك بدست بيش نباشد .
معدن او بيشتر در زمينى بود كه خاك شور دارد و آفتاب بر او بسيار تابد و طعم اين نوع شور باشد .
يك نوع ديگر از او آن است كه بوى گران دارد و رنگ شكوفه او به رنگ بنفشه ماند .
ابو الخير و پولس را اتفاق است كه اين هر دو نوع كه ياد كرديم قيصوم است . ايشان گويند : نبات قيصوم به نبات افسنتين مشابهت دارد و نبات او به سبب ترى بر دست آدمى برچسفد .