درياها باشد . در بعضى مواضع كه كشتى را باد به قوت بر درخت بزند كشتى خرد بشكند به سبب صلابت او .
قول او [ رازى ] دلالت مىكند بر آنكه جرم او پيش از ملاقات هوا صلب و محكم باشد .
( 1 ) .
Corallium rubrum Lam .
؛ سراپيون ، 56 ؛ ابو منصور ، 74 ؛ ابن سينا ، 118 ؛ غافقى ، 182 ؛ ميمون ، 45 ؛
I , Vullers
، 241 . بيرونى در الجماهر دربارهء « مرجان » مشروحتر گفته است ( 171 - 181 ) .
( 2 ) . نسخهء فارسى : قولوريون بايد خواند قوراليون يا يونانى ، ديو سكوريد ،
V
، 102 .
( 3 ) . نسخهء فارسى : قوالن ، بايد خواند قرالن ، نك . يادداشت 2 .
( 4 ) . مرجان مشتق از مرگنيثا سريانى كه بهنوبهء خود با ( مرواريد ) يونانى مربوط است .
نك .
II , Dozy
، 578 ؛ ميمون ، 227 ؛ الجماهر ، 462 ، يادداشت 8 .
( 5 ) . مواد معدنى .
( 6 ) . سپس جملهء نامفهوم : بريان ( مردم خشكى ) او را درد يا ( دريا ) اندازند .
( 7 ) . مرجان سياه
Leopathes Glolerima
؛ الجماهر ، 461 ، يادداشت 3 ، يا
Antipathes Subpinnata
؛ غافقى 182 ، ص 372 .
( 8 ) . مرواريد خرد ، قس . الجماهر ، 122 و دنبالهء آن ، نك . شمارهء 957 .
( 9 ) . وسد ، قس .
II , Vullers
، 1423 .
( 10 ) . خروهك ، قس .
I , Vullers
، 684 .
151 . بسبايج 1
لغت رومى است 2 و به زبان هندى او را كهنكالى 3 گويند . او بيخى است كه بر جرم او گرهها باشد و گرانسنگ و سخت بود ، به هيئت جانورى كه او را پارسيان « هزارپاى » 4 مىگويند مشابهت دارد و به رنگ به روين 5 مشابهت دارد .
حنين گويد كه چوب بسپايج خاك فام باشد و باريك و او را شاخهاى بسيار بود ، لون او به سياهى زند و به اندك سرخى مشوب باشد . نيكوتر ازو آن باشد كه سطبرى او به اندازهء يك انگشت خرد دست باشد . چون شكسته شود جرم او زرد بيرون آيد و تلخى او به اندازهء تلخى قرنفل باشد .
ابن ماسويه گويد : نيكوترين انواع او آن است كه لون او به سرخى مايل باشد و در طعم او اندكى شيرينى باشد با عفوصت ( گسى ) به هم .