فافا 12 هم گويند و فاطن 13 گويند و به سريانى گومى 14 گويند .
حمزه گويد : باقلا را به لغت قبطى فول 15 گويند و به لغت سجزى كالوسك 16 و به بستى كوسك 17 گويند .
ابو الحسن اهوازى در معارف بلاد روم گويد : باقلا را فاروطس 18 گويند و گفته كه گلها و شكوفهها به باد شمال خوشبوى شود و شكوفهء باقلا به باد جنوب 19 .
( 1 ) .
Vicia faba L .
؛ سراپيون ، 202 ؛ ابو منصور ، 50 ؛ ابن سينا ، 124 ؛ غافقى ، 127 ؛ ميمون ، 41 .
( 2 ) . فول از « فولا » آرامى است كه به نوبه خود از « فل » ، « فلى » قبطى مىآيد ؛ ميمون ، 71 ؛ غافقى ، 127 .
( 3 ) . جرجر قس . ابو حنيفه ، 170 ؛ لسان العرب ،
IV
، 132 .
( 4 ) . گرگر قس .
II , Vullers
، 982 .
( 5 ) . يعنى نوشته مىشود باقلّى .
( 6 ) . يعنى نوشته مىشود باقلآء ، قس .
Lane
، 236 .
( 7 ) . غدفه ، اين معنا در فرهنگها ثبت نشده است .
( 8 ) . سنف ، جمع : سنوف ، قس .
Lane
، 1445 .
( 9 ) . مترجم فارسى صيدنه بيرونى گاهى جمله « ابو ريحان گويد » را به متن اضافه مىكند . به سادگى نمىتوان گفت كه بخشى از متن كه اين جمله را ندارد از خود مترجم است يا نه . ظاهرا مترجم اين كار را ازآنرو انجام مىدهد تا سخنان بيرونى را از سخنان ديگر مؤلفان كه خود بيرونى نقل مىكند ، جدا سازد .
( 10 ) . كيرانيس ( ؟ ) احتمال مىرود كه تحريف شده باشد .
( 11 ) . قواياوس ، بايد خواند قواموس ؛ يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 105 .
( 12 ) . فافا قس .
faba
لاتين .
( 13 ) . فاطن ، احتمال مىرود كه تحريف شدهء فاكى باشد ،
Low , Pf .
، 173 .
( 14 ) . گومى ، قس .
II , Low
، 502 .
( 15 ) . فول ، نك . شمارهء 2 .
( 16 ) . كالوسك ، قس .
II , Vullers
، 781 .
( 17 ) . كوسك ، قس .
II , Vullers
، 916 .
( 18 ) . نسخهء فارسى : ابو الحسن اهوازى گويد باقلا را در معارف بلاد روم فاروطس ( ؟ ) گويند . بايد خواند : ابو الحسن اهوازى در معارف بلاد روم گويد : باقلا را فاروطس گويند .
( 19 ) . سپس به نقل از ارجانى ، همچون ديگر عنوانها در نسخهء فارسى ، از طبيعت و خواص مادهء مورد نظر سخن مىرود . ما اين افزودههاى نسخهء فارسى را حذف مىكنيم زيرا بيرونى آنها را در اثر خود وارد نكرده است . نك . همينجا ، ص 33 .