( 6 ) . أصل .
( 7 ) . سليخة ، قس .
Lane
، 1404 .
( 8 ) . فستق عربى از پسته فارسى است ، نك . شمارهء 773 .
( 9 ) . ابو حنيفه ، 75 .
( 10 ) . نسخهء فارسى : تافته ، ابو حنيفه ، 75 : و ورقه ايضا هدب - « و برگهايش نيز درفشى است » .
( 11 ) . غلاف لوبيا ، ابو حنيفه ، 75 : قرون اللوبياء ، نك . شمارهء 955 .
( 12 ) . نخود ، حمص عربى ، نك . شمارهء 351 .
( 13 ) . ابو حنيفه فقط از نوع اول نام مىبرد .
( 14 ) . گز نام فارسى
Tamarix
( طرفاء ) ؛ قس .
II , Vullers
، 994 ؛ محيط اعظم ،
IV
، 76 .
( 15 ) . گز روغن - « روغن تاماريكس » .
( 16 ) . احتمالا ، بيرونى دربارهء تهيه روغن گز از اهالى سيستان پرسيده و پاسخ منفى شنيده است .
135 . بخور مريم 1
- گل نگونسار ، سيكلامن
اورباسيوس گويد : او را به لغت رومى قوقلامينوس 2 گويند .
محمد زكريا 3 در كتاب حاوى او را بخور مريم گفته است و بعضى گفتهاند نام او به لغت رومى نافع باشد يعنى « سودمند » 4 .
ديسقوريدس مىگويد : « بخور مريم » را اهل جزيره و عراق عرطنيثا 5 گويند .
در صفت او آوردهاند كه « بخور مريم » چوبپارههاست و به لون تيرهرنگ باشد كه به سياهى زند و به شكل به كشته امرود 6 ماند ، طعم او تلخ باشد و بوى او خوش بود .
بعضى گويند : « بخور مريم » حرمل را گويند . چنان نمايد كه « حرمل » را به « بخور مريم » نسبت از اين روى كردهاند كه هر دو در اراقت ( راندن ) حيض يكساناند . 7
( 1 ) .
Cyclamen europaeum L .
؛ سراپيون ، 85 ؛ ابو منصور ، 69 ؛ ابن سينا ، 593 و 698 ؛ غافقى ، 137 ؛ ميمون ، 55 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : فوفيلاطينوس ، بايد خواند قوقلامينوس - يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 164 .
( 3 ) . نسخهء فارسى ابو بكر محمد بن زكريا رازى را غالبا چنين مىنامد .
( 4 ) . اما نام مشهور يونانى آن از « دايره » مىآيد ، تئوفراست ، ص 583 .
( 5 ) . عرطنيثا ، معمولا بيخ سيكلامن است ، نك . شمارهء 19 ، يادداشت 5 .
( 6 ) . گلابى خشك .