( 11 ) . نك . شمارهء 628 .
( 12 ) . ثم تجففه سواء فى الرياح ، نسخه فارسى : چون موج دريا بنشيند باد او را خشك گرداند .
( 13 ) . نسخهء الف : دواله - قس .
I , Vullers
، 917 ؛ نسخهء پ : له ( ! ) . دواله به فارسى به معناى « تسمه » است ؛ بازى قمار با تسمه و سوزن را نيز با اين اصطلاح مشخص مىكنند . بيرونى مىخواهد بگويد كه تسمهء اين بازى را از اشنهء ساختگى درست كردهاند .
( 14 ) . شجر القطران -
Cedrus libani Barr
؛ عيسى ، 14 43 ؛ نيز نك . شمارهء 849 .
( 15 ) . الكشوث نك . شمارهء 905 .
( 16 ) . حقيقتا نيز تصحيف است زيرا « شونيز » به معناى « سياهدانه » است ( نك . شمارهء 616 ) و با صنوبر وجه مشتركى ندارد . بهجاى « شونيز » بايد « شربين » -
Cedrus libani Barr .
( ابن سينا ، 711 ) يا ورس سرخ
( Juniperus oxycedrus L . )
باشد ؛ قس . ميمون ، 341 . ابن سينا مىنويسد : قال ديسقوريدس ان اجود منها ما كان على الشربن و هو الصنوبر ( چاپ بولاك ، 1877 ، ص 249 ) - « ديوسكوريد ( ، 18 ) مىگويد كه بهترين [ اشنه ] آن است كه بر شربين باشد و اين صنوبر است » .
( 17 ) . العبير - مادهء معطر كه از زعفران و ديگر مواد تهيه مىشود ،
Lane
، 1938 .
* ( 18 ) . كازرونى همهء اين قطعه را با اندك اختلاف در قرائت ، ( 47 الف ) آورده است .
59 . اشّق و اشّج - صمغ اشه 1
در آن طبق [ قواعد ] تعريب جيم جانشين قاف مىشود . [ اشق ] به رومى امونياقون و امونيقون 2 ناميده مىشود .
صهاربخت مىگويد كه اين كماماى 3 است . مىگويند كه [ اشق ] به فارسى كژ 4 [ ناميده مىشود ] اما برخى ديگر مىگويند كه كژ همان وجّ 5 است نه اشق . ارجانى مىگويد كه [ اشق ] لزاق الذهب 6 ناميده مىشود .
رازى مىگويد : بهترين [ صمغ اشه ] آن است كه از تخمها ، چوب و گل پاك باشد و شبيه لبان [ لادن ] ، و از آن بوى گشنيز به مشام رسد .
ماسرجويه مىگويد : [ اشق ] صمغ محروث 7 است و بهترين آن بسيار چسبناك ، پاك از خار و خاشاك و شبيه لادن است ، بوى شديد و مزهء تلخ دارد .
اگر [ ماسرجويه ] از محروث ، اشترغاز را در نظر داشته است ، اشق صمغ آن نيست .
ديوسكوريد مىگويد : [ اشق ] صمغ گياهى سبز شبيه گياه الكلخ 8 است و در سرزمين لوبيه مىرويد .
در جايى ديگر مىگويد : [ اشق صمغ گياهى است ] شبيه قنّا ، مزهء تلخ و بوى خايه