( 4 ) . نسخهء الف : شنقار ، نسخهء پ : شنغار .
( 5 ) . نسخهء فارسى : شنخار .
( 6 ) . نسخهء الف : الطلجشقوق بايد خواند الطلخشقوق ؛ اين را معمولا به عنوان گل قاصد معمولى تعريف مىكنند . نك . شمارهء 675 .
( 7 ) . خرچكوك به فارسى نيز به معناى « كاهوى خر » است .
( 8 ) . نسخهء الف : فى مزارع القت . نسخهء فارسى : در موضعى كه شبت بكارند .
( 9 ) . يا شتنغار ( ؟ ) - شنتغار .
( 10 ) . نسخهء فارسى مىافزايد : اهل فرغانه « كسنى » را « تلخهشير » خوانند . 35 .
35 . اربيان 1
- خرچنگ دريايى
اين - حيوان دريايى است با پاهاى بسيار و باريك شبيه ريشه پياز . دم كوچك و پوشش 2 نازكى شبيه پوست دارد . خون ندارد ، آن را « ملخ دريايى » 3 مىنامند . مزهء دلپسندى دارد و به همين جهت و هم ازآنرو كه به توانايى جنسى يارى مىرساند ، آن را به سرزمينهاى گوناگون مىبرند .
هنگامى كه آن را بگيرند ، هنوز در حالت دراز شده به اندازهء يك انگشت قرار دارد . اما هنگامى كه آب نمك رويش بپاشند ، خود را جمع مىكند ، گرد مىشود و مىميرد . آنگاه آنها را مانند پيه 4 در ظرف شيشهاى قرار مىدهند . مسيحيان آنها را در روزهاى روزهء خود مىخورند .
( 1 ) . چنين است در نسخهء الف ؛
I , Dozy
، 17 : اربيان ؛ نسخهء فارسى و
I , Vullers
، 75 : اربيان . در نسخهء الف روبيان ديده مىشود كه با نشانهگذارى به صورت درست درمىآيد ، نك . ابن سينا ، 683 .
خرچنگ دريايى -
Homarus
- خرچنگ دريايى ده پا لذيذ گوشت .
( 2 ) . جلد - پوست .
( 3 ) . جراد البحر .
( 4 ) . كالاطراق ، اطراق جمع طرق و به معناى « پيه » است ،
Lane
، 1849 . برطبق لسان العرب ،
X
، 223 ، هر تكه دراز گوشت طريقة ناميده مىشود . اگر اين واژه را اطواق جمع طوق بخوانيم ، آنگاه خواهيم داشت : « مانند حلقه » .