ميوهء اين درخت به اندازهء ميوهء سدر است به رنگ سفيد متمايل به زرد و از نظر بريدگىها به هليله مىماند . گلش از نظر رنگ شبيه شببو است و بوى بسيار دلپسند دارد . [ از اين درخت ] در جرجان بسيار است ، آن را با تقطير به صورت مايع درمىآورند 5 و در آنجا به نام ون 6 مشهور است .
جبريل ، نيز ابو معاذ جوانكانى 7 در تفسير الادوية خود مىگويد كه اين [ درخت ] نزد مردم رى به هليلج 8 مشهور است و برخى از ساكنان رى مىگويند : « آن نزد ما به زهرهء زمين 9 شهرت دارد . »
برخىها مىگويند كه اين - ون است ، همان گونه كه [ كسانى ] از ساكنان جرجان براى ما حكايت كردهاند ؛ هرچند كه برخى ديگر مىپندارند كه ون - درخت سقز است .
صهاربخت مىگويد : ميوهء آزاد درخت كه شبيه ميوهء سدر است ، كشنده است .
يوحنا بن ماسويه در كتاب الابدال خود مىگويد : بسا درختان كه ميوهء آنها كشنده است اما شاخهها پادزهرند ، مانند آزاد درخت و در واقع نيز ميوهء اين [ درخت ] كه شبيه ميوهء سدر است ، كشنده است اما شاخههايش داروى سم كشندهاند .
رازى مىگويد : جانشين برگ [ آزاد درخت ] برگ شاهدانه است . ظاهرا ، اين مربوط به دراز كردن موهاست زيرا [ آزاد درخت ] به اين [ خاصيت ] شهرت دارد .
( 1 ) .
Melia azedarach L .
- زيتون تلخ ؛ ابو منصور ، 36 ؛ غافقى ، 14 ؛
II , Low
، 251 ؛ ابن سينا ، 33 :
« درخت نجيب » .
( 2 ) . السيسبانة .
Lane
، 1356 تعريفهاى گوناگون ديگر اين گياه را مىآورد . در « ابو منصور » اشتباها شيشيان
( Schischian )
آمده كه موجب شك و ترديد مهيرهوف شده است ، غافقى ، 14 ، ص 83 . نك .
شمارهء 526 ، يادداشت 1 .
( 3 ) . زربطانة ( بيشتر زبطانة يا سبطانة ) - اسلحهء بادى قديمى براى تيراندازى با تيرها يا گلولههاى كوچك به پرندگان . تاج العروس ،
V
، 146 . تپّك ازبكى .
( 4 ) . نسخههاى الف و پ : لم ، نسخهء فارسى : نم ، بايد خواند نيم ، قس .
Platts
، 1169 ؛
Vullers , II
، 1392 .
( 5 ) . نسخهء الف : فيصعدون ماءه ، نسخهء فارسى : و عرق او را بگيرند .
( 6 ) . نسخهء الف : و لا يعرفونه الابالون ، نسخهء فارسى : و او را الون خوانند ، يعنى حرف تعريف عربى « ال » را جزء حروف ريشه به حساب آورده است .
( 7 ) . نسخهء الف : الجوانكانى ، نسخهء ب : الجواركافى ، نسخهء پ : الحوازكانى ، الجماهر ، متن عربى ، ص