82 - از سخنان آن حضرت است دربارهء عمرو عاص
مرا از پسر زانيه تعجب است ، كه به مردم شام وانمود مىكند كه در من شوخ طبعى است ، و انسانى بازيگرم ، شوخى مىكنم و در بازى كردن كوشايم . او به باطل سخن گفته ، و به اين گونه سخن مرتكب گناه شده .
بدانيد كه بدترين گفتار دروغ است . او در سخن راندن دروغ مىگويد ، و وعده مىدهد و تخلف مىكند ، چون درخواست مىكند پافشارى مىورزد ، و چون از او درخواست شود بخل مىكند ، به عهدش خيانت كرده ، و قطع رحم مىنمايد .
و چون به ميدان جنگ آيد براى شعلهور ساختن جنگ چه امرها و نهىها مىكند ! البته پيش از بيرون آمدن شمشيرها از غلاف ، و چون جنگ آغاز شود بزرگترين حيلهاش براى نجات خود نشان دادن عورتش به مردم است .
به خدا قسم ياد مرگ مرا از بازى باز مىدارد ، و نسيان آخرت او را از گفتن حق مانع مىشود .
او با معاويه بيعت نكرد مگر به شرط بخشيده شدن مصر به او ، و گرفتن رشوهء اندك ، براى دست برداشتن از دين ! !
83 - از خطبههاى آن حضرت است در صفات خداوند
شهادت مىدهم معبودى جز اللّه نيست ، يگانهاى است بىشريك . اولى است كه چيزى پيش از او نبوده ، و آخرى است كه او را انتهايى نيست . انديشهها به هيچ يك از صفاتش نرسند ، دلها او را به كيفيتى تعيين و تحديد ننمايند ، تجزيه و تبعيض در حريمش راه ندارد ، و ديدهها و دلها به او احاطه پيدا نكنند .
از اين خطبه است در پند و عبرت
بندگان خدا ، از عبرتهاى سودمند پند پذيريد ، و از نشانههاى درخشان عبرت گيريد ، به خاطر بيم دادنهاى رسا از گناهان باز ايستيد ، و از پند و موعظهها سود بريد .
گويا چنگالهاى مرگ به شما در آويخته ، و دلبستگى به آرزو از شما قطع شده ، در كارهاى دشوار و راندن روحتان به جايى كه وارد شدنى است شما را فرا گرفته .
و « با هر كسى راننده و گواهى است . » راننده به سوى محشرش مىراند ، و گواهى دهنده بر اعمالش گواهى مىدهد .
از اين خطبه است در وصف بهشت :
بهشت را درجاتى است كه بر يكديگر برترى دارند ، و منازلى است كه با هم تفاوت دارند ، نعمتش قطع نمىشود ، مقيم در آن بيرون نمىرود ، ماندگار در آن پير نمىشود ، و ساكن آن تهيدست و نيازمند نمىگردد .