38 - از خطبههاى آن حضرت است در تعريف شبهه
شبهه را به اين خاطر شبهه مىگويند كه شبيه حق است . اما چراغ اولياء خدا در امور شبههناك يقين ، و راهنمايشان راه هدايت است .
ولى دعوت كنندهء دشمنان خدا در مسير شبهه ، ضلالت است ، و راهنماشان كور دلى است . نه ترس از مرگ علّت نجات است ، و نه عشق به بقا عامل جاودانگى است .
39 - از خطبههاى آن حضرت است در نكوهش ياران ، و دعوت به جهاد
به مردمى گرفتار شدهام كه دستورم را پيروى نمىكنند ، و دعوتم را پاسخ نمىگويند . اى بىريشهها ، براى يارى حق به انتظار چه هستيد ؟
آيا دينى نيست كه شما را متّحد كند ؟ غيرتى نداريد كه خشم شما را به حركت در آورد ؟ فرياد زنان كه بين شما مىايستم ، و با صداى بلند از شما يارى مىخواهم ، سخنم را گوش نمىدهيد ، و فرمانم را نمىبريد تا وقتى كه بدى عاقبت امور آشكار شود . انتقام خونى را به وسيلهء شما نمىتوان گرفت ، و به توسط شما امكان رسيدن به مقصودى نيست .
شما را به يارى برادرانتان خواندم ولى همانند شتر بيمار و خسته فرياد كرديد ، و همچون شتر لاغر زخم ديده از حركت سنگينى نموديد ، آنگاه از شما لشگرى اندك و مضطرب و ناتوان به سوى من آمد كه « گويى به سوى مرگ رانده مىشوند و صحنهء مرگ را به چشم خود مىنگرند » .
مىگويم : « متذائب » به معنى « مضطرب » است ، و اين معنا از گفتار عرب گرفته شده كه مىگويند « تذاءبت الرّيح » يعنى باد مضطرب وزيد . و به اين خاطر گرگ را « ذئب » مىگويند كه وقت راه رفتن مضطرب است .
40 - از سخنان آن حضرت است زمانى كه شنيد خوارج نهروان مىگويند : لا حكم إلّا للّه ، فرمود :
گفتار حقّى است كه باطل به آن اراده شده . آرى حكمى نيست مگر براى خدا ، ولى اينان مىگويند : زمامدارى مخصوص خداست .