فصل در آن مقدارى از گزيدهء سخنان مشكل آن حضرت است ، كه نياز به تفسير دارد
261 -
در گفتار آن حضرت است : چون زمانش فرا رسد يعسوب دين بر جاى حكومتش استقرار يابد ، پس همچنان كه ابر پاييزى به هم بپيوندند اهل ايمان گرد او اجتماع كنند .
يعسوب سرور بزرگ است كه آن روز زمامدار امور مردم است . و قزع : پارههاى ابر بىباران است .
262 -
در گفتار آن حضرت است : اين گويندهاى شحشح است .
منظورش اين است كه در گفتار ماهر و در بيان مطالب رسا و روان است ، و هر تندرو در سخن و رفتار « شحشح » است ، و شحشح در غير اين مقام به معناى بخيل است .
263 -
در گفتار آن حضرت است : براى نزاع قحم است .
مراد حضرت از قحم موارد هلاكت است ، زيرا خصومت در اكثر احوال اهلش را دچار هلاكت و تلف مىكند ، و از همين معناست : قحمة الاعراب ، و آن اين است كه خشكسالى به آنان مىرسد و اموالشان را نابود مىكند ، پس اين است تقحّم آن در ميان ايشان . در آن معناى ديگرى هم گفته شده و آن اينكه : خشكسالى آنان را به روى آوردن به شهرهاى آباد ناچار مىكند هنگامى كه بيابان خشك گردد .
264 -
در گفتار آن حضرت است : هنگامى كه زنان به نهايت كمال رسند خويشان پدرى سزاوارترند .
« نصّ الحقائق » هم روايت شده . « نصّ » نهايت اشياء و آخرين مرحلهء آنهاست مانند نصّ در سير و حركت ، كه نهايت سيرى است كه مركب بر آن قدرت دارد . و مىگويى : « نصصت الرّجل عن الأمر » زمانى كه سؤال خود را از او به آخر برسانى تا آنچه را نزد اوست به دست آورى . پس نصّ الحقاق منظور رسيدن دختر به بلوغ است ، چه اينكه منتهاى زمان كودكى مىباشد و وقت گذر از خردى و رسيدن به بزرگى است . و اين از فصيحترين كنايهها و شگفتآورترين آنها در اين زمينه است . مىفرمايد : زمانى كه زنان به مرحلهء رشد و بلوغ برسند