تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
و نه كسى به آن مستحق ميراث مىگردد ( ابو سفيان به عمرو عاص گفت : اين محصول زناى من با مادر اوست ) و آويخته به اين سخنان همانند كسى است كه خود را در ميان باده‌گساران اندازد ولى پيوسته او را دور مىكنند ، و به كاسهء چوبينى شبيه است كه به بار مركبى آويخته و پيوسته مىجنبد . زياد چون نامهء حضرت را خواند گفت : به خداى كعبه كه بر اين حيله‌گرى معاويه شهادت داد . اين مسأله دائم در خاطر زياد بود تا معاويه او را الحاق به نسب خود كرد . مؤلف : « واغل » كسى است كه به جمع شرابخواران در آيد تا شراب بخورد ولى چون از آنان نيست پيوسته رانده شود و ممنوع گردد . و « نوط مذبذب » ظرف و مانند آن است كه دنبال پالان بياويزند كه وقتى راكب مركب را حركت مىدهد يا حركتش را سريع مىنمايد آن ظرف پيوسته مىجنبد .

45 - از نامه‌هاى آن حضرت است به عثمان بن حنيف انصارى ، كارگزارش در بصره ، وقتى به حضرت خبر رسيد او را به مهمانى دعوت كرده‌اند و او به آنجا رفته .

اما بعد ، اى پسر حنيف ، به من خبر رسيده كه مردى از جوانان اهل بصره تو را به مهمانى خوانده و تو هم به آن مهمانى شتافته‌اى ، با غذاهاى رنگارنگ ، و ظرفهايى پر از طعام كه به سويت آورده مىشده پذيراييت كرده‌اند ؛ خيال نمىكردم مهمان شدن به سفرهء قومى را قبول كنى كه محتاجشان را به جفا مىرانند ، و توانگرشان را به مهمانى مىخوانند ! به لقمه‌اى كه بر آن دندان مىگذارى دقت كن ، لقمه‌اى را كه حلال و حرامش بر تو روشن نيست بيرون افكن ، و آنچه را مىدانى از راه‌هاى حلال به دست آمده بخور . معلومت باد كه هر مأمومى را امامى است كه به او اقتدا مىكند ، و از نور علمش بهره مىگيرد . آگاه باش امام شما از تمام دنيايش به دو جامهء كهنه ، و از خوراكش به دو قرص نان قناعت نموده . معلومتان باد كه شما تن دادن به چنين روشى را قدرت نداريد ، ولى مرا با ورع و كوشش در عبادت ، و پاكدامنى و درستى يارى كنيد . به خدا قسم من از دنياى شما طلايى نيندوخته ، و از غنائم فراوان آن ذخيره‌اى برنداشته ، و عوض اين جامهء كهنه‌ام جامهء كهنهء ديگرى آماده نكرده‌ام ! آرى از آنچه آسمان بر آن سايه انداخته ، فقط فدك در دست ما بود ، كه گروهى از اينكه در دست ما باشد بر آن بخل ورزيدند ، و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتيم ، و خداوند نيكوترين حاكم است .