به خدا قسم اگر عرب در جنگ با من همدست شوند من از مقابلهء با آنان روى برنگردانم ، و اگر فرصتها دست دهد شتابان بدان سو ( شام ) مىروم ، و خواهم كوشيد تا زمين را از اين موجود وارونه ، و سرنگون كالبد ( معاويه ) پاك نمايم ، تا سنگريزهها از ميان دانههاى درو شده بيرون رود .
و از اين نامه است كه پايان آن است
اى دنيا ، از من فاصله بگير ، كه مهارت را بر گردنت انداختم ، از چنگالت بيرون جستم ، از دامهايت فرار كردم ، و از رفتن در لغزشگاههايت دورى گزيدم . كجايند گذشتگانى كه به بازيهايت آنان را فريفتى ؟ ! كجايند ملّتهايى كه با زر و زيورت آنان را مغرور نمودى ؟ ! اينك اينان گروگانهاى قبور ، و فرو رفته در لابلاى لحدهايند .
به خدا قسم اى دنيا اگر موجودى قابل ديدن ، و جسمى سزاوار لمس بودى ، حدود خدا را بر تو جارى مىساختم در رابطه با بندگانى كه به آرزوها فريبشان دادى ، و ملّتهايى كه در پرتگاههاى هلاكت انداختى ، و پادشاهانى كه تسليم نابودى كردى و به سرچشمههاى بلا وارد نمودى ، به جايى كه در ورود و خروجش امنيت نباشد .
هيهات ! هر كس گام در لغزشگاههايت نهد بلغزد ، و هر كه سوار آبهاى متراكمت گردد غرق شود ، و آن كه از دامهاى تو به يك سو رود موفق گردد ، و كسى كه از فتنههاى تو سالم است باكى ندارد كه گرفتار تنگى زندگى باشد ، و دنيا نزد او مانند روزى است كه لحظهء پايانش فرا رسيده . از من دور شو ، به خدا قسم رام تو نشوم تا مرا به خوارى نشانى ، و عنان به دستت نگذارم تا هر كجا خواهى ببرى .
قسم به خداوند ، قسمى كه فقط ارادهء حق را از آن استثنا مىكنم ، آنچنان نفس خويش را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان زمانى كه براى خوردن يابد شاد شود ، و به جاى خورش به نمك قناعت كند ، و كاسهء چشمم را در گريههاى شب و روز قرار دهم تا چون چشمهاى كه آبش فرو رفته اشكى در آن نماند .
آيا به همان گونه كه حيوان چرنده شكمش را با چريدن پر كند و بخوابد ، و رمهء گوسپند كه از علف سير مىشود و به جانب خوابگاهش مىرود ، على هم از توشهء خود بخورد و بخوابد ؟ ! چشمش روشن كه پس از ساليانى دراز به چهارپايان رها شده ، و گوسپندان چرنده اقتدا كند !
خوشا به حال كسى كه واجبات پروردگارش را به جا آورده ، و مشكلات را تحمل نموده ، و در شب از خواب خوش دورى كرده ، تا وقتى كه خواب بر او چيره شود زمين را فرش خود گرفته ، و دست را بالش زير سر كند ،