چون زمينهء تشديد خيانت به امّت برايت فراهم شد ، به سرعت حمله كرده ، و به شتاب از جاى جستى ، و آنچه توانستى از اموالى كه براى بيوه زنان و يتيمان نگهدارى مىشد مانند گرگ تيزرو كه بزغالهء مجروح از پا افتاده را بربايد ربودى ، و آن مال را با خيال راحت به حجاز منتقل كردى ، بدون اينكه در اين غارتگرى احساس گناه كنى ! دشمنت بىپدر باد ، انگار ميراث رسيده از پدر و مادرت را به جانب خانوادهات بردى . سبحان اللّه ! آيا به قيامت ايمان ندارى ؟ و از حسابرسى خدا نمىترسى ؟ !
اى كسى كه نزد ما از خردمندان شمرده مىشدى ، چگونه آشاميدن و خوردن اين مال را بر خود گوارا مىدانى در حالى كه مىدانى حرام مىخورى و حرام مىآشامى ؟ !
كنيزان مىخرى ، و با زنان ازدواج مىكنى آن هم از مال يتيمان و مساكين و مؤمنان جهاد كنندهاى كه خداوند اين اموال را به آنان بخشيده ، و به وسيلهء آنان اين شهرها را حفظ كرده .
از خدا پروا كن ، به اين قوم اموالشان را برگردان ، اگر بر نگردانى آنگاه كه خداوند به من قدرت دستيابى به تو را بدهد چنانت عقوبت كنم كه عذر خواهم نزد حق باشد ، و با شمشيرم گردنت را بزنم شمشيرى كه احدى را با آن نزدم جز اينكه وارد جهنّم شد . به خدا قسم اگر حسن و حسينم آنچه را تو انجام دادى انجام مىدادند ، از من نرمشى نمىديدند ، و به مرادى نمىرسيدند ، تا اينكه حق را از آنان باز ستانم ، و باطلى را كه از ستمشان به وجود آمده نابود سازم .
به خداى جهانيان قسم آنچه از مال ايشان بردهاى اگر برايم حلال بود شادم نمىكرد كه آن را براى اولادم به ارث گذارم . در اين غارتگرى آهسته بران ، كه گويى به مرگ رسيدهاى ، و زير خاك دفن شدهاى ، و اعمالت بر تو عرضه شده آن هم در جايى كه ستمكار به حسرت فرياد برمىدارد ، و ضايع كنندهء عمر درخواست برگشت به دنيا دارد ، در حالى كه آن زمان ، زمان رهايى نيست .
42 - از نامههاى آن حضرت است به عمر بن ابى سلمهء مخزومى ، كارگزار حضرت در بحرين ، پس از اينكه او را عزل نمود و نعمان بن عجلان زرقى را به جاى او گماشت
اما بعد ، نعمان بن عجلان زرقى را والى بحرين قرار دادم ، و تو را از آنجا برداشتم بدون اينكه نكوهش و ملامتى بر تو باشد . حقّا زمامدارى را به خوبى انجام دادى ، و امانت را ادا كردى .