تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
مرا با فدك و غير فدك چه‌كار ؟ كه در فردا جاى شخص در گور است ، كه آثار آدمى در تاريكى آن از بين مىرود ، و اخبارش پنهان مىگردد ، گودالى كه اگر به گشادگى آن بيفزايند ، و دستهاى گوركن به وسيع كردن آن اقدام نمايد باز هم سنگ و كلوخ زمين آن را به هم فشارد ، و خاك روى هم انباشته رخنه‌هايش را ببندد ! اين است نفس من كه آن را به پرهيزكارى رياضت مىدهم تا با امنيت وارد روز خوف اكبر گردد ، و در اطراف لغزشگاه ثابت بماند . اگر مىخواستم هر آينه مىتوانستم به عسل مصفّا ، و مغز اين گندم ، و بافته‌هاى ابريشم راه برم ، اما چه بعيد است كه هواى نفسم بر من غلبه كند ، و حرصم مرا به انتخاب غذاهاى لذيذ وادار نمايد در حالى كه شايد در حجاز يا يمامه كسى زندگى كند كه براى او اميدى به يك قرص نان نيست ، و سيرى شكم را به ياد نداشته باشد ؛ يا آنكه شب را با شكم سير صبح كنم در حالى كه در اطرافم شكمهاى گرسنه ، و جگرهايى سوزان باشد ؛ يا چنان باشم كه گوينده‌اى گفته : « اين درد و ننگ تو را بس كه با شكم سير بخوابى ، و در اطراف تو شكم‌هايى باشد كه پوستى را براى خوردن آرزو كنند » . آيا به اين قناعت كنم كه به من امير مؤمنان گفته شود ، ولى در سختىهاى روزگار با آنان شريك نباشم ، يا در تلخىهاى زندگى الگويشان محسوب نشوم ؟ ! آفريده نشدم تا خوردن غذاهاى پاكيزه مرا سرگرم كند به مانند حيوان به آخور بسته كه همهء انديشه‌اش علف خوردن است ، يا چهارپاى رها شده كه كارش به هم زدن خاكروبه‌هاست ، از علف‌هاى آن شكم را پر مىكند ، و از منظور صاحبش از سير كردن او بىخبر مىباشد ؛ هيهات از اينكه رهايم ساخته ، يا بيكار و بيهوده‌ام گذاشته باشند ، يا كشانندهء عنان گمراهى باشم ، يا در حيرت و سرگردانى بيراهه روم . انگار گوينده‌اى از شما مىگويد : اگر خوراك فرزند ابى طالب اين است پس ضعف و سستى او را از جنگ با هماوردان و معارضهء با شجاعان مانع مىگردد ! بدانيد درختان بيابانى چوبشان سخت‌تر ، و درختان سرسبز پوستشان نازك‌تر ، و گياهان صحرايى آتششان قوىتر ، و خاموشى آنها ديرتر است . من و رسول خدا همچون دو درختى هستيم كه از يك ريشه رسته ، و چون ساعد و بازو مىباشيم .