چون با خبر شد به سرعت گريخت ، و با پشيمانى بازگشت ، در بعضى از جادّهها به او رسيدند و اين زمانى بود كه خورشيد در مرز غروب قرار داشت ، لحظاتى چند بين آنان جنگ در گرفت ، دشمن جز به اندازهء ساعتى درنگ نداشت تا اينكه با غم و غصّه رهايى يافت ، پس از آنكه دچار تنگنا شده بود ، و از او جز رمقى باقى نبود ، در نتيجه با چه مشكلى از مهلكه به در رفت ! ياوه گويى قريش را با اين تاخت و تاز شديدشان در گمراهى ، و جولانشان در دشمنى ، و سركشى كردنشان را در گمراهى رها كن ، كه اينان در جنگ با من همدست شدند چنان كه پيش از من در جنگ با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همدست گشتند ! جزا دهندگان از جانب من جزاى قريش را بدهند ، كه آنان با من قطع رحم كردند ، و حكومت فرزند مادرم ( پيامبر ) را از من ربودند .
اما نظرم را دربارهء جنگ پرسيدى ، نظرم جنگ با كسانى است كه پيمان شكستند تا جايى كه خدا را ملاقات نمايم ، بسيارى جمعيت در پيرامونم باعث عزّتم نگردد ، و متفرق شدن از اطرافم موجب وحشتم نشود . گمان مبر كه پسر پدرت اگر چه مردم او را رها كنند به زارى و فروتنى افتد ، يا از روى سستى تن به ستم دهد ، يا زمام امورش را به دست كشانندهاى بسپارد ، يا پشت زندگيش را براى سوارى اين و آن خم كند ، بلكه فرزند پدرت چنان است كه شاعر بنى سليم گفته :
« اگر از من سؤال كنى كه در چه حالى ؟ جواب مىدهم : در برابر حوادث زمانه صبور و استوارم »
« بر من دشوار است كه مرا محزون بينند ، تا دشمن به شماتت خيزد يا دوست اندوهگين گردد » .
37 - از نامههاى آن حضرت است به معاويه
سبحان اللّه ! چه سخت دچار هواهاى بدعت آميزى ، و گرفتار سرگردانى متابعت شده ، آن هم همراه ضايع كردن حقايق ، و به كنار انداختن پيمانهايى كه خداوند خواهان آنهاست ، و بر بندگانش دليل و حجّت است !