تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
هر عيبى آشكار نمىگردد ، و هر فرصتى به چنگ نمىآيد . چه‌بسا بينا كه راهش را اشتباه كند ، و كوردل به رشد و صواب برسد . بدى را به تأخير انداز زيرا كه هرگاه بخواهى مىتوان به سوى آن شتافت . بريدن از نادان مساوى پيوستن به داناست . آن كه خود را از زمانه ايمن بيند زمانه به او خيانت ورزد ، و آن كه زمانه را بزرگ شمارد زمانه او را پست كند . اين نيست كه هر تيراندازى به هدف زند . هرگاه وضع سلطان دگرگون گردد اوضاع زمانه تغيير كند . پيش از سفر از رفيق سفر ، و قبل از خانه از همسايهء خانه بپرس . از اينكه سخن خنده‌آور گويى بپرهيز گر چه آن را از ديگرى حكايت كنى .

دربارهء زنان

از مشورت با زنان اجتناب كن ، زيرا رأيشان ضعيف ، و عزمشان سست است . با پوششى كه بر آنان قرار مىدهى ديدهء آنان را از ديدن مردمان باز دار ، زيرا سختى حجاب آنان را پاك‌تر نگاه مىدارد ، و بيرون رفتن زنان از خانه بدتر از اين نيست كه افراد غير مطمئن را بر آنان در آورى ، و اگر بتوانى چنان كن كه غير تو را نشناسند . امورى كه در خور توان زنان نيست به دستشان مسپار ، زيرا زن گلى است ظريف نه خادم و كارپرداز ، احترامش را در حدّ خودش مراعات كن ، و او را به طمع ميانجىگرى در حقّ غير مينداز . آنجا كه جاى غيرت نيست از غيرت بپرهيز ، چرا كه اين روش افراطى سالم را به بيمارى ، و پاكدامن را به آلودگى دچار مىكند . براى هر يك از خدمتگزارانت كارى مربوط به او قرار ده و او را نسبت به همان كار باز خواست نما ، كه اين كار آنها را بهتر وا مىدارد تا در خدمتت كار را به يكديگر وا نگذارند . اقوامت را احترام كن ، زيرا آنان بال تواند كه با آن پرواز مىكنى ، و ريشهء تواند كه به آن باز مىگردى ، و نيروى تواند كه به وسيلهء آنان به دشمن حمله مىبرى . دين و دنيايت را به خدا مىسپارم ، و از او بهترين سرنوشت را براى تو در امروز و فردا و دنيا و آخرت درخواست مىكنم . و السّلام .

32 - از نامه‌هاى آن حضرت است به معاويه

جمعيت زيادى از مردم را هلاك نمودى ، آنان را به گمراهيت فريفتى ، و در موج دورويى خود انداختى ، تاريكىها آنان را پوشانده ، و شبهه‌ها آنان را به تلاطم افكنده ، پس از راه حق منحرف شدند ، به گذشتهء جاهلى برگشتند ، به حقيقت پشت كردند و تكيه بر حسب و نسب نمودند .