16 - با يارانش وقت جنگ مىفرمود :
گريزى كه از پى آن برگشتن ، و گردشى كه به دنبال آن حمله است شما را سخت نيايد ، حقّ شمشيرها را ادا كنيد ، پهلوى دشمن را به خاك رسانيد ، نفوس خود را براى زدن نيزهء كارى ، و ضربت شديد شمشير تشويق كنيد ، صداها را در سينه خاموش نماييد ، كه براى دور كردن ترس و بد دلى مؤثر است .
به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را به وجود آورد ، اينان از روى حقيقت اسلام نياوردند ، اسلامشان از روى ترس بوده و كفر را در درون خود پنهان داشتند ، و چون يار و ياور يافتند آن را ظاهر نمودند !
17 - از نامههاى آن حضرت است در جواب نامهء معاويه
اينكه حكومت شام را از من خواستى ، من آنچه را ديروز در اختيارت قرار ندادم امروز هم به دستت نمىدهم .
اما گفتهات : كه « جنگ عرب را به كام خود فرو برده ، و از او جز نيمه جانى باقى نمانده » ، آگاه باش كسى كه در راه حق بميرد مسيرش به جانب بهشت ، و هر كه در طريق باطل فنا شود راهش به سوى آتش است .
اما اينكه گفته بودى : « ما و تو در وضع جنگ و نفرات برابريم » تو در شك و ترديد تيزروتر از من در عرصهء يقين نيستى ، و نه اهل شام به دنيا حريصتر از اهل عراق به آخرتند .
و اين كه گفتى : « ما از فرزندان عبد منافيم » آرى ما همچنين هستيم ، ولى با اين فرق كه نه اميّه مثل هاشم است ، نه حرب همچون عبد المطّلب ، و نه ابو سفيان مانند ابو طالب ، و نه مهاجر الى اللّه چون اسير آزاد شده ، و نه فرزند اصل و نسبدار چون فرزند منسوب به پدر ، و نه اهل حق مانند اهل باطل ، و نه مؤمن چون مفسد .