13 - از نامههاى آن حضرت است به دو نفر از اميران لشگرش
مالك بن حارث اشتر را بر شما دو نفر و كسانى كه تحت فرمان شما هستند فرمانروا كردم .
دستورش را بشنويد و از او اطاعت كنيد ، و او را زره و سپر خويش قرار دهيد ، چرا كه او از افرادى نيست كه سستى نمايد و به خطا و لغزش افتد و كندى كند جايى كه شتاب دور انديشانهتر است ، و شتاب نمايد جايى كه كندى لازمتر است .
14 - از وصيتهاى آن حضرت است به لشگرش ، پيش از ديدار با دشمن در صفّين
دست به جنگ نزنيد تا آنان شروع كنند ، زيرا به سپاس خدا حجّت با شماست ، و جنگ نكردن از سوى شما تا شروع جنگ از جانب آنان حجّت ديگرى از شما بر آنهاست .
دشمن چون به اذن حق پاى به هزيمت نهاد فرارى را به قتل نرسانيد ، و ناتوان را آسيب نزنيد ، و زخمى را نكشيد . و زنان را با آزردن به هيجان نياوريد گرچه متعرض آبروى شما شوند ، يا به بزرگانتان ناسزا گويند ، زيرا توان و جان و عقلشان ضعيف است . زمانى كه در شرك بودند مأموريت داشتيم از آنان دست بداريم .
و اگر در روزگار جاهليّت مردى زنى را با سنگ يا چماق مىزد ، او و فرزندانش را به اين عمل سرزنش مىكردند .
15 - هنگام برخورد با دشمن در وقت جنگ مىفرمود :
خداوندا ، دلهايمان به سوى تو كشيده ، گردنمان به جانب تو دراز شده ، چشمهامان به تو خيره شده ، قدمها به سوى تو به راه افتاده ، و بدنها در راهت ، به لاغرى رسيده است .
خداوندا ، دشمنى نهان ظاهر شده ، و ديگهاى كينه به جوش افتاده است . خداوندا ، از نبود پيامبرمان ، و زيادى دشمنان ، و خواستههاى پراكندهمان به تو شكايت مىآوريم . « پروردگارا ، بين ما و دشمنانمان به حق حكم فرما ، كه تو بهترين حكم كنندگانى » .