115 - از سخنان آن حضرت است در نكوهش كسانى كه به مال و جان بخل مىورزند
نه اموال خود را براى كسى كه آن را روزى شما نمود بخشيديد ، و نه جانها را براى خداوندى كه آنها را آفريد به مخاطره انداختيد . به سبب خدا بر بندگانش كرامت يافتهايد ، در حالى كه خدا را ( با نافرمانى از اوامرش ) در ميان بندگانش اكرام نمىكنيد .
از قرار گرفتن در منازل آنان كه پيش از شما بودند و از دنيا رفتند ، و از جدا شدن از نزديكترين برادرانتان ( به سبب مرگ ) عبرت بگيريد .
116 - از سخنان آن حضرت است دربارهء ياران شايستهء خود
شما ياران حق ، و برادران در دين ، و سپرهاى روز سختى ، و محرمان اسرار من ، جدا از ساير مردم هستيد . با يارى شما منحرفان را شمشير مىزنم ، و به فرمانبرى رو آوران به حق اميدوارم .
پس مرا به خيرخواهى خالى از خيانت و شك و ترديد يارى كنيد ، كه به خدا قسم من در رهبرى براى مردم سزاوارترين مردم هستم .
117 - از سخنان آن حضرت است زمانى كه مردم را جمع نمود و آنان را به جهاد ترغيب فرمود و آنان ساعتى خاموش ماندند .
حضرت فرمود : شما را چه شده ؟ مگر لال هستيد ؟ عدّهاى گفتند : يا امير المؤمنين اگر شما حركت كنيد ما هم حركت مىكنيم ، فرمود :
شما را چه شده ؟ موفق به قرار گرفتن در مسير رشد نگرديد ، و به صراط مستقيم راه نيابيد ! آيا در چنين موقعيّتى سزاوار است من به جبههء جنگ روم ؟ در اين وقت بايد مردى از شما كه من از شجاعتش راضى بوده و جنگاور باشد به ميدان جهاد رود ، و سزاوار نيست كه من ارتش ، و شهر ، و بيتالمال ، و جمع كردن ماليات زمين ، و داورى بين مسلمانان و رسيدگى به حقوق طالبان حق را رها كرده ، با لشگرى به دنبال لشگرى ديگر ( كه قبلا فرستادهام ) بيرون روم ، آنگاه مانند تيرى كه در جعبهء خالى حركت و صدا مىكند در حركت و اضطراب باشم .
من چون محور آسيا هستم كه آسيا دور من مىگردد و من به جاى خود ثابتم ،