تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣

114 - از خطبه‌هاى آن حضرت است در اندرز به ياران

خداوند پيامبر را دعوت كنندهء به سوى حق ، و گواه بر خلق فرستاد . آن حضرت بدون سستى و كوتاهى تمام احكام پروردگارش را به مردم رساند ، و بدون ضعف و عذر تراشى با دشمنان خدا جنگيد . وى پيشواى اهل تقوا ، و ديدهء اهل هدايت بود .

از اين خطبه است :

از امورى كه بر شما پنهان است ، آنچه را كه من مىدانم اگر شما مىدانستيد سر به بيابان گذاشته ، بر كرده‌هايتان مىگريستيد ، و همچون زنان داغ‌ديده بر سر و سينه مىكوبيديد ، و اموال خود را بدون نگهبان و سرپرست رها مىكرديد ، و هر كس در بند خود مىشد و به ديگران توجّه نمىكرد . ولى تذكّراتى كه به شما داده‌اند فراموش كرده‌ايد ، و نسبت به آنچه شما را ترسانده‌اند خود را ايمن مىدانيد ، پس رأى شما سرگشته ، و كارتان بىسر و سامان شده . هر آينه دوست دارم خداوند بين من و شما جدايى افكند ، و مرا به كسى كه نسبت به من از شما سزاوارتر است ملحق كند ، همان مردمى كه به خدا قسم داراى رأى ميمون و پسنديده ، و بردبارى زياد ، و گويندگان حق ، و تارك ستم و تجاوز ، و پيشروان راه حق ، و شتابنده به مسير هدايت بودند ، كه به نعمت جاويد دنياى ديگر رستگار شدند ، و به كرامت گواراى آن شتاب ورزيدند . به خدا قسم پسرى از قبيلهء ثقيف بر شما مسلّط شود ، متكبّر و روى گردان از حق ، اموالتان را مىخورد ، و پيه شما را از شدّت ظلم آب مىكند ؛ فشارت را بيشتر كن اى ابا وذحه ! مىگويم : مراد از « وذحه » خنفساء ( جعل ) است . و اين گفته اشاره به حجّاج است ، و او را با اين حيوان كثيف داستانى است كه جاى نقل آن نيست .