از مال مولايم امام رضا عليه السّلام خوردهام ، نكير و منكر را چه رسد كه در قبر نزد من آيند ! ! گوشت و خون من از طعام آن حضرت در مهمانخانهاش روييده ، اين صحيح است ؟ على بن موسى الرضا عليه السّلام مىآيد ، و او را از منكر و نكير خلاص مىكند ؟
فرمود : آرى و اللّه جدّ من ضامن است . گفتم : آقاى ما پرسشش كوچكى است كه مىخواهم بپرسم ، فرمود : بپرس گفتم : زيارت من از امام رضا عليه السّلام پذيرفته است ؟ فرمود : پذيرفته است ان شاء اللّه تعالى ، گفتم آقاى ما پرسشى ديگر ، فرمود : بسم اللّه ، گفتم : حاج محمّد حسين بزّازباشى فرزند محروم حاج احمد بزّاز باشى آيا زيارتش پذيرفته است يا نه ، و او با من در راه مشهد رضا عليه السّلام رفيق و شريك در هزينهها بوده است ؟ فرمود : عبد صالح زيارتش پذيرفته است .
گفتم : آقاى ما پرسشى ديگر . فرمود : بسم اللّه ، گفتم : فلان كه از اهل بغداد همسفر ما بود آيا زيارتش پذيرفته است ؟ سكوت كرد ، گفتم : آقاى ما پرسش ديگر ، فرمود : بسم اللّه ، گفتم : سخنم را شنيدى يا نه ؟ زيارتش پذيرفته است ، يا پذيرفته نيست ؟ با زجوابى نداد ! حاجى مذكور نقل كرد كه آنان چند نفر از مرفهّين اهل بغداد بودند كه در اين سفر پيوسته به لهوولعب مشغول بودند ، و آن شخص هم مادر خود را كشته بود ، پس در راه به موضعى وسيع از جادّه رسيديم كه دو طرف آن باغها و روبروى شهر شريف كظمين است ، و موضعى از آنجادّه از طرف راست پيوسته به باغهاست كه از بغداد مىآيد ، و آن متعلّق به بعضى از يتيمان سادات بود ، كه حكومت آن را به ستم داخل در جادّه كرد ، و اهل تقوا و ورع ساكن اين دو شهر [ بغداد و كاظمين ] هميشه از راه رفتن در آن در آن قطعه از زمين كناره مىگيرند ، ولى آن جناب را ديدم در آن قطعه راه مىرود ! گفتم : اى سيد من اين موضع مالع بعضى از يتيمان سادات است ، تصرّف در آن روا نيست . فرمود : اين موضع از اموال جدّ ما امير مؤمنان عليه السّلام و فرزندان او و اولاد ماست ، تصرّف در آن براى مواليان ما حلال است . در نزديكى آن مكان در طرف راست باغى است متعلّق به شخصى كه او را حاجى ميرزا هادى مىگفتند ، و او از ثروتمندان غير عرب در بغداد بود ، گفتم : آقاى ما آيا راست است كه مىگويند زمين باغ حاج ميرزا هادى متعلّق به موسى بن جعفر عليهما السّلام است ؟
فرموده : به اين مسئله چه كار دارى و از جواب روى گرداند . پس به نهر آبى كه از رود دجله براى آبيارى مزارع و باغهاى آن حدود جدا مىكنند و از جاده مىگذرد رسيديم ، آنجا به طرف شهر دو راه وجود دارد : يكى راه سلطانى و ديگر راه سادات و آن جناب به راه سادات
مفاتيح الجنان (فارسى) — صفحة 749
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٤٩