ميل فرمود ، گفتم بيار از راه سلطانى برويم . فرمود : نه از اين راه مربوط به خود ميرويم ، پس آمديم ، چند قدمى نرفتيم كه خود را بدون ديدن كوچه و بازار در صحن مقدّس موسى بن جعفر عليهما السّلام نزد كفشدارى ديديم ، از طرف باب المراد كه از سمت مشرق و طرف پايين پاست وارد ايوان شديم و كنار در رواق مطهّر مكث نفرمود ، و اذن دخول نخواند ، داخل شد و كنار در حرم ايستاد سپس فرمود : زيارت كن ، گفتم قارى نيستم ، فرمود : برايت بخوانم ؟ گفتم : آرى ، فرموده :
اى خدا آيا وارد شوم ، سلام بر تو اى رسول خدا ، سلام بر تو اى امير مؤمنان .
همچنين بر يكيك امامان سلام كردند تا رسيدند به حضرت امام حسن عسگرى عليه السّلام ، فرمودند : سلام بر تو اى ابا محمّد حسن عسگرى . آنگاه فرمود : امام زمان خود را مىشناسى ؟ گفتم : چرا نمىشناسم ! فرمود : بر امام زمان خود سلام كن ، گفتم : سلام بر تو اى حجّت خدا ، اى صاحب زمان ، اى فرزند حسن .
پس تبسّم نمود و فرمود : سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد . پس داخل حرم مطهر شديم ، و به ضريح مقدّس چسبيديم و آن را بوسيديم ، آنگاه به من فرمود : زيارت كن ، گفتم : من قارى نيستم . فرمود : براى تو زيارت بخوانم ؟ گفتم : آرى ، فرمود كدام زيارت را مىخواهى ؟ گفتم : هر زيارت كه افضل است مرا به آن زيارت ده ، فرمود :
زيارت « امين اللّه » افضل است ، مشغول به خواندن شد و فرمود :
سلام بر سما اى دو امين خدا بر روى زمين ، و دو حجّت خدا بر بندگانش . در اين حال چراغهاى حرم را روشن كردند ، من ديدم شمعها روشن است ، ولى حرم نورانى به نورى ديگر است ، نورى همانند نور آفتاب و شمعها همانند چراغى بودند كه روز در آفتار روشن كنند و من آنچنان در غفلت بودم ، كه هيچ ملتفت اين آيات نمىشدم ، چون از زيارت فارغ شدند ، از سمت پايين پا به پشت سر آمدند ، و در طرف شرق ايستادند و فرمودند : آيا جدّم حسين عليه السّلام را زيارت ميكنى ؟
گفتم : آرى شب جمعه است زيارت مىكنم ، پس زيارت وارث را خواندند ، درحالىكه اذانگوها از اذان مغرب فارغ
مفاتيح الجنان (فارسى) — صفحة 750
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٥٠