تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفاتيح الجنان (فارسى) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
ذكر فرموده : كه چون خواستى حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام را وداع گويى نزد قبر بايست و بگو : سلام بر تو اى مولايم اى ابا الحسن ، و رحمت و بركات خدا بر تو باد ، به خدا مىسپارمت ، و بر تو سلام مىفرستم ، به خدا و رسول و به آنچه تو آورده‌اى ، و بر آن نشانه نهادى ايمان آورديم . خدايا ما را در شمار گواهان بنويس . همچنين در وداع حضرت جواد عليه السّلام مىگويى : سلام بر تو اى مولايم اى ابا الحسن ، و رحمت و بركات خدا بر تو ، به خدا مىسپارمت و بر تو سلام مىفرستم ، به خدا و رسول و آنچه تو آورده‌اى و بر آن نشانه نهادى ايمان آورديم . خدايا ما را در شمار گواهان بنويس . آنگاه از خدا بخواه ، كه اين آخرين زيارت تو نباشد و دوباره توفيق بازگشتن به دست آوريد ، و قبر را ببوس و دو سمت صورتت را بر قبر بگذار . مؤلف گويد : از امورى كه مناسب است در اينجا نقل شود ، داستان سعيد صالح صفىّ متقىّ حاج على بغدادى است كه شيخ ما در كتاب جنّة المأوى و النّجم الثاقب نقل كرده ، و در النّجم الثّاقب فرموده : اگر نبود در اين كتاب شريف ، جز اين حكايت معتبر صحيح كه در آن فوايد بسيارى است ، و در همين نزديكيها واقع شده ، هرآينه در شرافت و نفاست آن كافى بود ، آنگاه بعد از مقدماتى فرموده : حاجى مذكور ايّده اللّه نقل كرده : بر گردن من هشتاد تومان سهم امام جمع شد . به نجف اشراف رفتم بيست تومان آن را به جناب علم الهدى و التّقى شيخ مرتضى اعلى اللّه مقامه و بيست تومان به جناب شيخ محمّد حسين مجتهد كاظمينى ، و بيست تومان به جناب شيخ محمّد حسن شروقى دادم ، و بر عهده‌ام بيست تومان باقى ماند ، كه قصد داشتم ، در بازگشت به جناب شيخ محمّد حسن كاظمينى آل ياسين بدهم ، چون به بغداد بازگشتم ، خوش داشتم در اداى آنچه بر گردن من بود شتاب كنم ، روز پنجشنبه بود ، كه به زيارت دو امام همام كاظمين عليهما السّلام مشرف شدم ، پس از آن خدمت جناب شيخ سلّه اللّه رفتم و مقدارى از آن بيست تومان را به ايشان دادم ، و بقيّه را وعده كردم كه پس از فروش بعضى از اجناس به تدريج به من حواله كنند ،