روى آورده بودند .
قطار در اين ايستگاه تا پگاه روز بعد از حركت باز ايستاد و سپس مجدد در سرزمينى حاصل خيز و زراعتى كه دو سوى ما را احاطه كرده بود ، به حركت ادامه داد اين حركت ادامه داشت تا اين كه به ايستگاه « تل شهاب » رسيديم . از اين پس راه آهن اين قسمت ، در دل كوه واقع شده بود ، به طورى كه قطار گاه در حال بالا رفتن بود و گاه در حال پايين آمدن ، گاه به سوى چپ و به راست و لحظاتى در حالى ورود به تونل و لحظاتى بر بالاى دره بود ، گاه پلى را به سوى شرق سيرى مىكرد كه پس از آن پل ديگرى را به سوى غرب طى مىنمود . همچنان رو به جلو ، همانند آهويى گريزان و يا روباهى زيرك ، آب راهها را پشت سر مىگذاشت و از سيلابها دور مىگرديد . در مجموع مىتوان گفت كه اين راه گوشهاى از راه « سمرنگ » ميان « تريستا » و « وين » را ياد آور مىشد .
همچنان در ميان اين پستىها و بلندىها و آن دامنههاى زيبايى كه عقل آدمى را به حيرت مىانداخت در حركت بوديم كه انسان از سازندهء اين راه آهن و به وجود آورنده آن و دست تواناى دولت كه چه زحمات و سختىهايى را به جان و دل خريده و چنين آسايشى را در دشتى زيبا به وجود آوردهاند ، به حيرت مىافتاد .
راه آهن از دشتى سبز عبور كرد كه دو سوى آن ، پيازهاى گل نرگس آن چنان بويى را در فضا پخش نموده بود كه آدمى از خود بىخود مىگرديد . در جاى جاى اين دشت هزاران گاو و گوسفند در حال چريدن بودند . قطار از ميان اين مناظر زيبا و دلربا گذر مىكرد تا اين كه لكوموتيو به دشتى ديگر وارد گرديد . در اين دشت كشاورزانى را در حال شخم زدن مشاهده مىكرديم دستگاه شخم زدن اين كشاورزان بسيار كوچكتر از وسايل شخم زنى مصر بود پس از عبور از كيلومتر 135 خيمههاى صحرا رو به افزايش نهاده بود و اين خيمهها نشان از سكونت افراد در آن جا را به ما اطلاع مىداد .
در كيلومتر 100 ، كشتزارها فراوان گرديد ؛ در اين حال دامنههاى كوه و اطراف آن را با پوششى سبز و زيبا مشاهده مىكرديم كه اين پوشش ، تمامى پستىها و بلندىهاى منطقه را دربرگرفته بود . آفتاب در هر قسمت به رنگى جلوه گر بود ، آن چنان كه مرا به ياد
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 450
مساهمون: انصارى
ص٤٥٠